ناصر الدين شاه قاجار

142

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

آفتاب‌گردان زدند بنهار افتاديم بد جائى نبود بعد از نهار باز سوار كالسكه شده يكسر رانديم براى وسج قريهء ده‌مان ملكى آقا نور الدّين امام جمعه و قريهء سعد وقّاص ملكى عظيم خان ملايرى و قريهء گوشه ملكى محمّد خان در دست چپ بودند قريهء سعد وقّاص دو چنار بلند هم داشت و اين كوه برفى كه از بروجرد تا اينجا همينطور امتداد دارد تا مقابل قريهء سعد وقّاص برف دارد و مقابل اينجا هم به قدر دو لكّه برف داشت از اينجا ببعد ديگر رشته اين كوه قدرى كوچك و كوتاه شده و ديگر برف هم ندارد تا مقابل گوشه رو به مغرب ميآمديم از اينجا راه برگشت رو بشمال به سمت وسج در دست راست هم مزرعه بابا پيره ملكى محمّد خان و قريهء شادمانه ملكى آقا تراب در دامنهء كوه پيدا بود پشت همين كوه دست چپ باز خاك خاوه و لرستانست دست راست هم كوههاى سنگى و نرمان بدى بود كه به نظر خشك و كثيف ميآمد دست چپ هم بعد از اين كوههاى برفى كوههاى خشك بىآب و سبزه از دور به نظر ميآمد آمديم تا وسج كه منزل است و ملكى آقا تراب است دهى است كم درخت بيدستان طولانى دارد خيال ميكرديم سراپرده را اينجا زده‌اند وقتى آمديم ديديم اردو اينجا افتاده امّا سراپردهء ما هيچ پيدا نيست آمديم برودخانه رسيديم كه ده بيست سنگ آب گل‌آلودى داشت ديديم كالسكه از رودخانه نميرود سوار اسب شديم و از آب گذشتيم اهل اردو بعضى برهنه شده توى آب رفته و اسب به آب انداخته آب ميدادند اين رودخانه از سمت ملاير ميآيد مسافت زيادى باز رفته تا بسراپرده