ناصر الدين شاه قاجار

105

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

بجوانيهاى ميرزا فتحعلى خان صاحبديوان دو پسر كوچك هم دارد كه همراه خود آورده است او را مرخّص فرموديم كه با پسرهايش بروند بطهران بعد قدرى هم با جناب امين السّلطان و شجاع السّلطنه سردار فرمايشات كرده سوار شديم و همين نهر آب ونّائى را گرفته سربالا رانديم جلال الملك و اكبر خان نايب ناظر هم از جلو رفته سرچشمه آفتاب‌گردان زده و نهار حاضر كرده بودند آمديم تا رسيديم بونّائى ساعد الدّوله سردار قشون عراق هم اينجا بود و بحضور رسيد امّا بعد از ساعتى احوالش به هم خورده مرخّص شد و رفت به منزل لطيفخان سرهنگ حاضر شده جلو ما افتاد و بلدى ميكرد عليخان گودرزى هم كه غلام پيشخدمت بوده و حالا پيرمردى نود ساله است و ريش بلندى دارد جلو افتاده بود و بلدى ميكرد معرفت و بلديّت تامّى باينجاها دارد عزيز السّلطان و پيشخدمتها هم همه در ركاب بودند از ده ونّائى كه گذشتيم درّه وسعتى پيدا كرده باز قدرى كه رفتيم تنگ شد و در بند مانندى شد از جلو باز كوههاى بلند برفى پيدا شده مسافت زيادى رفتيم تا دست راست ديديم كوه سخت بلندى است و چشمه سفيد از آن جارى است اين چشمه شبيه است بسفيدآب بالاى بستك لار و همينطور آبش بواسطهء خوردن با حجار كف كرده سفيد مىشود و سرازير ميآيد سربالائى بدى بود رانديم سربالا تا بسرچشمه رسيديم در آنجا تخت بزرگى بسته‌اند و روى سكّو