ناصر الدين شاه قاجار

104

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

صبح برخاسته سوار شديم و همان كنار رودخانه ونّائى را گرفته سربالا رانديم و آمديم تا از رودخانهء هم كه به شهر بروجرد ميرود گذشته سربالا شديم در اين بين غلامحسينخان پسر ميرشكار را ديديم ميآيد و عرض كرد كه ميرشكار عرض مىكند راه خيلى سخت و بد است و مسافت هم زياد است ما هم برگشته سرچشمهء همين رودخانه كه به شهر بروجرد ميرود كه اسمش چشمهء دروغ‌زن است و به قدر بيست و پنج سنگ آب سرد خوبى دارد كه روى آب بواسطه ريختن به روى احجار كف مىكند و سفيد مىشود و خيلى صفا دارد فرموديم آفتاب‌گردان زدند هوا هم بسيار خوش بود نهار خورديم بعد از نهار عرايض و نوشتجات زيادى بحضور آوردند تماما را با امين خلوت خوانده و جواب فرموديم و همه را داديم بامين خلوت برد براى جناب امين السّلطان بعد از فراغت قدرى استراحت كرديم و تا عصر اينجا بوديم جاى خوبى بود الحمد للّه خيلى خوش گذشت بعد از خوردن چاى و عصرانه سوار شده مراجعت باردو كرديم روز چهارشنبه چهارم صبح قدرى دير از خواب برخاستيم و آمديم بيرون كه سوار شده برويم بسراب سفيد جناب امين السّلطان دم در پياده ايستاده قوام الملك را كه از شيراز احضار كرده بوديم و تازه وارد اردو شده بحضور آورده بود قوام الملك خيلى شبيه است