ناصر الدين شاه قاجار

102

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

روز دوشنبه دويّم امروز بايد از شهر بروجرد برويم بحوالى سرچشمهء ونائى كه در يكفرسنگ و نيمى شهر به طرف نهاوند واقع است صبح زود يكساعت بدسته مانده برخاستيم آمديم بيرون فوج پشت كوه لرستان ابوابجمعى حسينقلى خان والى ( صارم السّلطنه ) كه به قدر پانصد نفرشان در اينجا ساخلو هستند امير خان سردار بحضور آورده بود همه جوانهاى رشيد بودند و صاحبمنصبهاى خوب داشتند اكثر هم از طوايف هستند از طايفهء خزل كه در نهاوند و حدود آنجا ميباشند به قدر هزار خانوار در پشت كوه لرستان مىنشينند دو دسته از اين سربازها هم از طايفه خزل بودند فوج را ديديم و از سان گذشتند بعد بكالسكه نشسته رانديم عزيز السّلطان و پيشخدمتها هم در ركاب ما بودند راه كالسكه را همه‌جا خيلى خوب ساخته‌اند رانديم براى منزل همين كه به بالاى تپّه‌ها رسيديم سوار اسب شديم دست چپ درّهء بود از محاذى ده شيخ مير كه مال جناب حاجى آقا محمّد است سرازير شديم براى سر رودخانهء كه به شهر بروجرد ميرود هرقدر بالاتر رفتيم ديديم درّه تنگ‌تر مىشود و جاى نهارخورى نيست برگشتيم قدرى پائين‌تر جاى وسيع خوبى در كنار رودخانه انتخاب كرده فرموديم آفتاب‌گردان زدند و بنهار افتاديم عزيز السّلطان و مجد الدّوله و پيشخدمتها حاضر بودند نهار خورديم و تا دو ساعت بغروب مانده در اينجا