ناصر الدين شاه قاجار
96
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
و فخر الملك هم در ركاب بودند اكبر خان نايب ناظر و معتضد السّلطنه و احمد خان و ساير پيشخدمتها هم اوّل همين تنگه ايستاده بودند حاجب الدّوله هم همراه آمده بود كه يورت سراپرده را معيّن كنيم كه بدهد بزنند فرموديم اوّل همين تنگه پيشخانه را بياورند و چادر بزنند چون از اينجا بايد بحسينآباد برويم سر راه هم هست و راه نزديكتر است اردو همينجا بيفتد امير خان سردار هم در ركاب بود رانديم سربالا راه را همهجا خوب ساختهاند امّا چون سربالا بود و كالسكه بصعوبت ميرفت از كالسكه پياده شده سوار اسب شديم و پى آبى را كه از درّه ميآمد همينطور گرفته رانديم بعضى جاها در توى درّه درخت بيد كاشته بودند رفتيم تا رسيديم بجلگهء ونّائى امّا جلگه بزرگى نيست بلكه درّه وسعتى پيدا مىكند و ده و آبادى در اينجا است كه به قدر سيصد خانوار مىشود ده پاكيزهايست خانها از سنگ و گل دارد خانهء خوب قابلى ندارد مگر يكخانهء كه مال يعقوب سلطان پسر لطيفخان است چشمهء آبى از بالاى ده بيرون ميآيد و از دور يك سكّوئى ميگذرد كه اين سكّو را دور اصلهء يك چنارى ساختهاند كه ميگويند اينچنار پنجهزار سال عمر دارد و از شدّت كهنگى وسط چنار سوخته و تمام شده است كتلهاى بزرگ دارد و معلوم است كه خيلى كهنه و قديم است دو ريشهء چنار بايستى بيست ذرع باشد آب سرد صاف گوارائى از اينچشمه بيرون ميآيد كه هيچ نسبتى