ناصر الدين شاه قاجار
95
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
روز جمعه بيست و هشتم امروز خيال داريم برويم بسراب ونّائى صبح برخاسته آمديم بيرون سوار كالسكه شده رو به مغرب رانديم از پهلوى اردو و نزديك چادر جلال الدّوله كه توى باغى زده بود گذشتيم كه باصطلاح اهل بروجرد باغهاى محوّطهء شهر را تكيه ميگويند از كوچه باغ زياد و پلهاى متعدّد كه روى نهرها بسته بودند با كالسكه عبور كرديم امّا كالسكه از اينجاها به زحمت ميگذشت تا اينكه راه كالسكه سربالا و خوب و هموار شد و همه جا سربالا رانده دو ساعت و نيم بلكه سه ساعت راه رفتيم تا رسيديم بسرچشمه ونائى در بين راه همين كه بسر گردنه رسيديم از دست راست جلگهء سيلاخور عليا نمايان شد كه به قدر صد پارچه ده و آبادى داشت يك ده خيلى معتبرى هم پيدا بود كه اسمش اشترينان است و ميگفتند به قدر هزار خانوار جمعيّت دارد اطراف هم همه درّه و ماهور و پوشيده از سبزه و زراعت ديمى و آبى بود كوه الوند همدان هم از دور پيدا بود كه چند لكّه برف داشت لطيفخان سرهنگ فوج سيلاخورى هم كه دو دانگ از اين ده ونّائى مال او است خودش در ركاب بود و بلديّت ميكرد و اسامى دهات را ميدانست و بعرض ميرسانيد رفتيم تا رسيديم باوّل تنگه كه چند نهر آب صاف از آنجا جارى بود و از توى درّه هم رودخانه ميگذشت و از اينجا جلگه تشكيل مييافت در حقيقت از اينجا جزو جلگهء كفشگرى است ميرزا محمّد خان