ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1736
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بود كلّيهء جواهرات و نفايس و پولهايش را در محلى مطمئن پنهان كرده بود ، و اين مقدار را از آن در خانهء خود نگهداشته بود كه باور كنند كلّيه داراييش همين قدر بوده است . اما هيچ كس باور نكرد و پادشاه به تمام حوزهء حكومت وى مأمورانى فرستاد ، و فرمان صادر شد هركس از محلّ اختفاى اموال او خبر دارد بگويد . در اصفهان نيز بدينسان عمل شد ، و بر اثر اين اقدامات جز از مستغلات و اموال غير منقول او قريب شصت هزار اكو كشف شد . به فرمان شاه خانه و اثاثهء خانه ، و آنچه براى زندگى لازم داشت ، همچنين لباسهاى خود و زنانش را در اختيارش نهادند ، و براى معيشتش پنجاه هزار ليور مقرّر كردند . به دستور شاه خانهاى در خارج شهر شيراز به او داده شد كه دوستانش به ديدنش بروند . پسرانش را نيز از دستگاه دولت بيرون كردند . شاه پس از عزل وى هيچ كس را به جانشينيش نفرستاد و موقتا انتظام امور آن ايالت را تا انتخاب و اعزام وزيرى ديگر به صفى قلى سلطان يكى از بزرگان آن خطه واگذار كرد . پيش از اين نيز اشاره كردم بسيارى از كسان را كه شاه فقيد به جرمى از نظر انداخته بود و دربند كرده بود ، شاه نو پس از تاجگذارى از زندان آزاد كرد و منصب داد . ميرزا هادى در شمار اينان بود . وى از جمله اجله علماى ايران است و به بسيارى از علوم و امور و اسرار كشور كاملا آگاه مىباشد ، و من به نوبهء خود از رفت و آمد با او ، و اطلاعات وسيعش در رشتههاى مختلف استفادهء بسيار بردهام . صدر اعظم وقت چندان از او در خدمت شاه عباس فقيد بدگويى كرد كه شاه وى را در خانهاش مجبور به اقامت كرد ، و تا هنگامى كه شاه درگذشت ناچار خانهنشين بود . اما از آن پس شاه سليمان وى را كه مردى اهل و مردمگرا ، و ميان بزرگان محترم بود به وزارت كرمان فرستاد . از سه سال پيش از مرگ شاه فقيد ، خواهر آخرين پادشاه دكن كه شاهزاده - خانم پيرى بود ، و براى اين كه از خواهر بزرگترش بازشناخته شود صاحب كوچك ناميده مىشد ، و بيشتر عمرش را در ويجاپور VigaPur گذرانده بود به اصفهان آمده بود تا از آن جا به زيارت خانهء خدا برود اما شاه عباس دوم به سببى كه بر هيچ كس معلوم نشد نه اجازه سفر مكه به او مىداد و نه رخصت برگشتن به كشور خودش . و با اين كه بارها به منظور كسب اجازه هداياى ارزشمندى تقديم كرد هرگز مراد نيافت . شاه - سليمان بر خلاف پدرش پس از اين كه مجموعهء جواهرات بسيار گرانبهايى از او گرفت