ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1704
سفرنامه شاردن ( فارسى )
زمان چنين اتفاقى روى نداده بود . در يكى از گردشهايى كه شاه با زنانش انجام مىداد سانحهاى اتفاق افتاد كه بر اثر آن خسارات سنگينى بر گروهى از مردمان وارد آمد . توضيح اين كه به هنگامى كه كشاورزان محصول گندم خود را درو ، و براى كوبيدن در خرمنها روى هم انباشته بودند ، روزى شاه و زنانش به قصد گردش به يكى از نقاط اصفهان رفته بودند ، و او چنان كه عادتش بود به تماشاى آتشبازى كه به خاطر سرگرمى او بر پا داشته بودند مشغول بود . در اين هنگام چند موشك بالا رونده كه وزن هر يك بيش از چهل ليور بود به او نشان دادند . به دست خود يكى از آنها را آتش زد تا بالا برود اما موشك چون خيلى سنگين بود پس از اين كه مقدارى بالا رفت مسافتى دور از آن جا روى خرمنى انباشته از خوشههاى گندم سقوط كرد و آن خرمن و چندين خرمن ديگر و چند خانه را به آتش كشيد و خساراتى افزون بر دويست هزار ليور وارد آورد و وقوع اين حادثه از اين سبب بيشتر مايه اندوه و تأسف مردمان شد كه به سبب كمبود نان و گندم سخت در تنگنا بودند ، و قحطى چهرهء كريه خويش را مىنمود . در اين جا بىمناسبت نيست بگويم براى اين كه شاه و زنانش به منظور بيرون شدن از شهر مجبور به عبور از گذرگاههاى داخل پايتخت نباشند به فرمانش خيابان مخصوص كشيده بودند كه اطرافش درختان گل و درختان معطر ديگر غرس و جابهجا فواره تعبيه شده بود . اتفاق را مقارن اين احوال از سوى حاكم خراسان - باكتريان - پىدرپى به دربار خبر رسيد كه ازبكان به آن استان حمله آوردهاند و به قتل و غارت پرداختهاند ، و اگر شاه هرچه زودتر به مقابله و دفع آنان نپردازد بر اثر كشتار و تاراجگرى و آتشافروزى آن قوم وحشى در سراسر اين ايالت نشانى از آبادانى به جا نخواهد ماند . ازبكها قومى بىفرهنگند كه در نواحى شمالى ايران در مناطق ميان درياى خزر و هندوستان سكونت دارند . سرزمين پهناور آنها به چند ناحيه تقسيم مىشود و هر كدام رئيس يا اميرى جداگانه دارد . بنا به قول ايرانيان اين نام از آن يافتهاند كه داراى اميران بسيارند چه يوز به زبان تركان و تاتارها به معنى صد ، و بگ به مفهوم رئيس و آقا ، و روى هم به معنى صد مهتر يا صد رئيس است . اما مردم تركستان اين تعريف را نادرست مىدانند و آن را توهين به جامعه خود مىشمارند و مىگويند يوزى به معنى اوست كه بر اثر كثرت استعمال صداى حرف آخرش تغيير يافته و به لفظ اوز