ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1705
سفرنامه شاردن ( فارسى )
مبدّل شده است . بگ به معنى آقا و رئيس ، و روى هم اوزبك به مفهوم رئيس كل ، و مهتر بلا منازع است و در روى زمين همتا ندارد ، و اين نشان غرور و تكبر اين قوم وحشى تواند بود . يكى از بزرگان سالخوردهء دربار ايران كه در زمان شاه عباس بزرگ با يكى از اميران ازبك ديدار و گفتگو كرده بود به من گفت آن مرد ازبك چندان خويشتن - پسند و مغرور و متكبر بود كه از سر بىخبرى و بىخردى خود را پادشاه مطلق و بالاستحقاق سرزمين مشرق مىشمرد و مىپرسيد آيا در مغرب زمين چون من پادشاهى مقتدر و پرابّهت وجود دارد يا نه ؟ هرچه باشد مشرق زمين زير نگين من است . اين ناقص خرد بىخبر از همه جا و همه چيز ناحيهء كم وسعت خويش را مشرقزمين ، و خود را ملك الملوك مىناميد . ميان نواحى تاتارنشين سفلى سه ناحيهء : بخارا ، بلخ ، خوارزم يا اورگنج ، از نواحى ديگر آبادتر و بزرگتر و مهمترند . در زمان صفى اول جدّ پادشاه كنونى كه براى عدم التباس با صفى دوم ، او را صفى ماضى مىنامند ، اوزبكها به خراسان - باكتريان - حمله كردند . سپاهيان ايران به مقابله شتافتند ، و در جنگ خونينى كه درگرفت از هجده هزار سپاهيان اوزبك دوازده هزار نفر كشته شدند و باقى به اسارت درآمدند . ميان اسيران شاهزادهء جوانى از دودمان پادشاهان خوارزم - اورگنج - به نام ابو الغازى وجود داشت . او را به اصفهان آوردند و شاه صفى اول چون به اصل و نسبش آگاه شد او را گرامى داشت ، و هرگز وى را دزد و راهزن نشمرد . كاخ مجللى را با اثاثهء كامل و گرانبها به اقامتگاهش اختصاص داد . هزار و پانصد تومان معادل هفتاد و پنج هزار ليور براى مخارجش معلوم كرد و چندين خدمتگر به خدمتش گماشت ، و وزير اصفهان را به ميزبانيش معين فرمود . بارى ، مدت ده سال به نيكوترين و تمامترين آيين كه بهتر از آن در كشورهاى متمدّن اروپا متصور نبود از او پذيرايى كرد . در طىّ اين مدت طولانى اين شهزادهء تورانى چنان در پنهان داشتن درندهخويى و وحشيگرى و خشونت ذاتى خود مهارت نشان داد كه در نظر همگان چون نژادهاى از دودمان با گوهر ايرانيان مىنمود و در مجالس دربار چنان هشيوار و به هنجار رفتار مىكرد كه مايهء شگفتى درباريان و بزرگان بود . اندك اندك شاه چنان شيفته ظرافت