ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1701
سفرنامه شاردن ( فارسى )
تلاش مىكنند . اورنگ زيب نصايح خردمندانهء خواهرش را شنيد و چه خوب كرد زيرا اگر غرور و خودرايى وى را به جنگ كشانده بود چنانچه پيروز مىگرديد سود بسيارى نصيبش نمىشد و اگر شكست مىخورد بر جريدهء روزگار نامش به بىلياقتى ثبت مىگرديد . يك ماه پس از اين كه قوللر آقاسى رئيس غلامان كه اخيرا به سمت فرماندهى سپاه عازم قندهار منصوب شده بود راهى سفر شد ميرزا ابراهيم با حالى نژند و ترسان و نگران وارد پايتخت شد ؛ و چون پيش از روانه شدن از تبريز از كشف نقشه و اسرار خود و نيرنگبازى و دغلكارى قوللر آقاسى آگاه شده بود از سفر كردن اكراه داشت ، اما چون دربار با سفرش موافقت كرده بود انصراف از آن نمىتوانست ، ولى به بهانههاى نادرست گاه به عنوان اين كه در اين روزها ساعت براى شروع مسافرت خوش يمن نيست ، و گاه به دستاويز نقاهت يا بيمارى سفرش را به تأخير مىانداخت ، و آن گاه كه از سر ناچارى از تبريز بيرون شد در قطع مراحل درنگ بسيار مىكرد ، و سعيش بر اين بود در طول راه با قوللر آقاسى كه با سپاهيانش به قندهار مىرفت رويارو نشود . وقتى به اصفهان رسيد هيچ كس به او نپرداخت ، و هيچ كدام از درباريان و وزيران روى خوش به او نشان نداد . از اين رو براى جلب لطف و مرحمت بزرگان ناچار شد به آنها رشوه بدهد . يعنى آنچه را به جبر و ستم از مردمان ستانده بود از سر ناچارى بر پاى درباريان ستمگر بيفشاند . درباريان به منظور اين كه آسانتر و بيشتر نقدينه وى را بربايند موجباتى فراهم آوردند كه مردم آذربايجان از او شكايت بسيار كنند . در ايران رسم بر اين است كه هر كس از عالى و دانى مىتواند از حاكم ايالات و ولايات يا صاحبمنصبان و مأموران ديگر به پادشاه شكايت برد ، و هر زمان وزيران و درباريان بر آن شوند به مخالفت و دشمنى با حاكمان برخيزند جهدشان اينست كه به افزايش شاكيان بكوشند . گاه نيز آنان را به پناه آوردن به دربار و فرياد و فغان كردن برمىانگيزند . دربارهء ميرزا ابراهيم نيز همين روش را در پيش گرفتند اما مايل نبودند چنان مورد قهر و غضب شاه قرار گيرد كه داراييش را به نفع خزانه خويش مصادره كند زيرا در اين صورت از آن همه دارايى كه گردآورده بود يا به سخن ديگر دزديده بود نمىتوانستند اندك اندك بربايند .