ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1702

سفرنامه شاردن ( فارسى )

بزرگ‌ترين دشمن ميرزا ابراهيم در دربار على قلى خان پيرو بىرحم و دژم خوى بود . وى چندان از وزير برگشته بخت آذربايجان بيزار و متنفر بود كه مرگش را از خدا مىخواست ، و مايل نبود رويش را ببيند حتى از گرفتن پيشكشهايى كه به خدمتش مىآورد امتناع مىورزيد . سبب خصومت سردار كل نسبت به وزير آذربايجان اين بود كه دوازده سال پيش از مرگ شاه عباس ثانى ، وزير ، حاكم تبريز بود . شاه به سببى كه پيش از اين آورده‌ام بر وى خشم گرفت ، در قزوين به زندانش كرد همه اموالش را مصادره كرد و به ميرزا صادق خان برادر ميرزا ابراهيم كه در آن وقت وزير قزوين بود امر فرمود كليه اموال على قلى خان را بفروشد ، و ميرزا صادق خان چندان در اين كار سختگيرى كرد كه حتى تنبان Tanban زنان او را در نظرگاه عام به معرض فروش گذاشت . عليقلى خان زنان متعدد داشت ، و چون معمولا زنان ايرانى جامه‌هاى گرانبها بر تن مىآرايند قيمت هر قطعه از البسه زنانش افزون به سى چهل اكو ، و در مجموع مبلغى سنگين بود . اين وهن و بىحرمتى چنان بر وى گران آمد كه كينهء آن خانواده را به دل گرفت ، و تصميم كرد هر زمان قدرت يابد زشتكاريش را تلافى كند . اتفاق را بسى برنيامد كه دگر بار مورد لطف و عنايت سلطان قرار گرفت و چون خود را بر آنچه مىخواست توانا و آزاد يافت ميرزا صادق را احضار كرد و چون درآمد بىآنكه به وى رخصت ملاقات دهد دستور داد او را در طويله بيندازند و به شش نفر از مهتران قوى حال خود فرمان داد به جبر با وى عمل زشتى كه من از بردن نام آن شرم دارم ، انجام دهند . ميرزا ابراهيم از آنچه بر برادرش رفته بود آگاه بود ، و به خوبى مىدانست على قلى خان كه مقام سوم دربار را يافته بود و به هر آنچه اراده مىكرد مختار بود آسان آسان دل از دشمنيش نمىپردازد ، و طبع خشن و كينه‌توزش آرام نمىگيرد ، و اگر بخواهد مىتواند به بهانه‌اى او را بكشد . بنابراين تصميم كرد به هر صورت كه ميسرش گردد او را به خود مهربان كند ، و اگر نتوانست دست كم آتش كينه‌اش را خاموش ، و نسبت به خود بىتفاوت كند . بدين اميد روزى به قصد عرض ادب و ارادت به خانه‌اش رفت . سردار كل در آغاز ورودش چنين نمود كه آمدن وى را درنيافته و سپس به بهانهء سر درد بستر طلبيد و آرميد ، و پس از دو ساعت به اندرون رفت . آنان كه به ديدارش رفته بودند ، و ميرزا ابراهيم نيز بىآن كه به ملاقاتش نائل آمده باشند به خانهء خويش بازگشتند . وى بىآن كه از چنين برخورد سردى احساس نااميدى كند روز ديگر نيز به مجلس فرمانده كل رفت ، و اجازهء حضور خواست ، على قلى خان