ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1694

سفرنامه شاردن ( فارسى )

قوللر آقاسى بود . وى به يمن لطف و محبت شاه و سردار كل داراى مقامى شايسته شده بود اما طّى نه ماه دورهء نخستين سلطنت شاه چندان در كار درباريان و بزرگان حيله و تزوير به كار برده بود كه همه از او بيزار و گريزان بودند و كينه‌اش در دل همگان ريشه گرفته بود . چون بر بدخواهى بزرگان نسبت به خود كاملا وقوف يافت و بيم كرد مبادا موجبى پيش آيد كه مورد خشم سلطان قرار گيرد تصميم كرد حكومت يكى از دورترين نقاط ايران را بپذيرد و از دربار دور گردد . اتفاق را در اين هنگام حاكم قندهار معزول شده بود و آن ايالت بزرگ حاكم نداشت . وى براى اين كه به حكومت آن شهر فرستاده شود خبرهاى دروغ بر سر زبانها مىافكند . به شاه عرضه مىداشت خبر موثّق دارد داير بر اين كه پادشاه هند با سپاهى گران و پر توان به قصد تصرّف قندهار حركت كرده ، به زودى آن را در محاصره مىگيرد ، و براى اين كه هرچه زودتر به هدف خويش نايل آيد پنجاه لك روپيه - هفت ميليون ليور - به امير ازبكان داده و او را نيز با خود همراه كرده است ؛ و چندان از اين اخبار نادرست و وحشت‌انگيز بر بزرگان و عامه خواند كه شاه و درباريان درصدد چاره‌گرى برآمدند . قوللر آقاسى پس از تمهيد اين مقدمه وقتى همه بزرگان را اعم از شاه و وزيران و درباريان در انديشه دفع خطر ديد ، خود را خدمتگزار صميمى شاه ، و فدايى وطن قلمداد كرد و گفت آماده است براى نجات ميهن ، و دفع دشمن متجاوز به سرعت روانهء قندهار شود و چندان بجنگد كه يا خصم را به زانو درآورد و يا در راه خدمت به شاه و وطن و هموطنانش جان ببازد . او مىخواهد نخستين كس باشد كه سينه‌اش را در راه صيانت شاه و وطن سپر بلاى دشمن سازد . در اين نيرنگبازى و فريب‌كارى سردار كل را نيز با خود موافق و دمساز كرد زيرا اين دو در بسيار موارد سود و صلاح خويش را در نظر مىگرفتند ، مخصوصا قوللر آقاسى تظاهر مىكرد به منظور جبران محبتهاى گذشته سردار كل حاضر به قبول اين مأموريت خطرمند شده است . پادشاه بىتجربه و ساده‌دل اين دو كس را امين صادق مىشمرد ، و به قول ايشان اعتماد كامل داشت . از اين رو سخنان خدعه‌آميز و فريبكارانهء قوللر آقاسى را باور كرد و حكومت قندهار را كه در طلبش چندين دروغ و ترفند به كار برده بود ، به وى سپرد . آن‌گاه شاه صفى دوم جمع‌آورى سپاه را فرمان داد . چنان كه پيش از اين به مناسبت آورده‌ام قوللر آقاسى كه شخصى بدسرشت ، زشتكار ، كينه‌توز ، مزوّر و حيلت پرداز بود در زمان پادشاهى شاه عباس فقيد نيز چون