ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1670
سفرنامه شاردن ( فارسى )
شاه عباس براى حفظ منافع خزانهء دولت و جلوگيرى از بيدادگرى حكام به هر ايالت و ولايت دو حاكم مىفرستاد كه يكى مباشر و معاون ديگرى بود . اين دو همواره ناظر اعمال و رفتار يكديگر بودند . وزير به منظور جلوگيرى از سقوط خود يكى از بستگانش را نزد كسى كه در دربار از او حمايت مىكرد فرستاد و ضمن نامه به او نوشت براى وصول به مقصود از دادن رشوه به درباريان متنفذ و امرا خوددارى نورزد . اما به صدر اعظم شوخ چشم بدسرشت ، و تفنگدارباشى پست سگ نهاد هرگز چيزى ندهد . از بعض ديگر درباريان نيز به زشتى و بدى نام برده بود . از بخت بد ، فرستادهء وزير مازندران در راه بيمار شد ، از حركت بازماند . مباشر در كاروانسرايى به او رسيد ، چون وى را دردمند و خفته يافت فرصت را غنيمت شمرد ، كيسهء كوچكى را كه نامهء وزير مازندران در آن بود آرام آرام از زير سرش بيرون كشيد و به دربار برد . كسانى كه در آن نامه به زشتى از آنان ياد شده بود آگاه شدند ، افزونتر به خشم آمدند ، و باتفاق مباشر را حضور شاه بردند ، و او كلّيهء گناهان وزير مازندران را اعم از دور انداختن خلعت شاه ، و گفتن اين كه خلعت شاه صفى به كار من نمىخورد ، و خلعت شاه فقيد برازندهء من است ، و دشنام گفتن به بعضى درباريان را به عرض رساند . شاه بغايت خشمگين گشت ، و چند بار كلمات سگ ، جهود پليد ، و برخى دشنامهاى ركيكتر را كه پادشاهان و بزرگان غالبا بر زبان دارند ، و به اندك تغيّر نثار ديگران مىكنند بر زبان آورد . از آن پس هم دستور توقيف وكيل و حامى وى را داد ، و هم چاپارى به دستگيرى وزير مازندران و مصادرهء كلّيه داراييش فرستاد . تفنگدارباشى به اين همه دشمنى نسبت به ميرزا هاشم قانع نشد و براى اين كه هرچه زودتر موجبات قتل وى را فراهم كند ، روز بعد به شاه عرضه داشت زمانى كه وزير مازندران مباشر امامقلى خان سردار معروف شاه عباس بزرگ كه وصف دليريها و خدماتش نسبت به مخدوم خويش زبانزد همگان است بود ، و مسؤوليت حفاظت خزانه و جواهرات وى را بر عهده داشت ، پس از اين كه اين سردار نامور به قتل رسيد چندان كه شاه صفى اول سراغ گنجينهء وى را گرفت ميرزا هاشم مهر خموشى بر لب زد ، و از آن راز پرده برنگرفت و اظهار بىخبرى كرد ؛ و اين نيز نشان دغلكارىها و تزويرهاى اوست . راستى اينست كه هيچ كس جز او از محل اين گنجينهء گرانبار آگاه نيست ، و اگر شكنجه شود جاى آن را نشان مىدهد . شاه اين سخنان بد آموز را نيز باور كرد ، و متعاقب چاپار اول چاپار ديگرى