ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1671

سفرنامه شاردن ( فارسى )

فرستاد كه وزير مازندران را سر و پا برهنه در حالى كه غل به گردنش انداخته باشند به پايتخت بياورند ، و هر روز چهل تازيانه به پايش بزنند تا محلّ دفن جواهرات را بگويد . مأموران دستور شاه را دربارهء وزير اجرا كردند . چون زمان انتقال گنهكار و اعمال شكنجه مقارن با اواسط زمستان ، و زمين غالبا پوشيده از برف بود ميرزا هاشم پير و فرسوده پس از نه روز تحمّل آن عقوبت سخت ميان راه جان سپرد ، و محلّ دفن گنجينه همچنان مكتوم ماند اما ارزش اموال وى كه مصادره شده بود به تقريب بيست و پنج هزار تومان ، معادل چهار صد هزار اكو بود . مقارن اين احوال اصفهان غرق شور و شادمانى بود . مراسم جشن و اسب‌دوانى و ديگر تفريحات برپا بود . شبها مراسم چراغانى به عمل مىآمد و هزاران چراغ اطراف خانه‌ها ، ميدانها و خيابانها را روشن و غرق نور مىكرد . شاه پس از مدتها اسارت در حرمسرا چون از آزادى و عزّت سلطنت برخوردار شده بود به كام دل از انواع لذتها بهره مىبرد . هر روز ديه‌ها و آباديهاى پيرامن پايتخت را قرق مىكرد و با زنان حرمش در اطراف شهر به گردش مىرفت . روز پيش از گردش مأموران از پارچهء مخصوص گرداگرد تفرجگاهش حصارى مىكشيدند تا كسى از نزديك و دور نگاه كردن به داخل آن نتواند . همچنين مأمورانى موظف بودند كه مردمان را از نزديك شدن به دو فرسنگى پيرامون آن محل منع كنند تا مردى زنان شاه را نبيند . مردم مىگفتند در مدت پنج ماه از آغاز سلطنت تا اول سال 1078 هجرى اصفهان شصت و دو بار قرق شده تا شاه و زنانش به گردش بروند . تفرجگاه سلطان غالبا جلفا آبادى ارمنىنشين است كه ميان آن و پايتخت رودى جريان دارد و بر روى اين رود چندين پل زيبا و استوار ساخته‌اند ، و كثرت اين گردشها بيانگر نفوذ زنان حرمسرا بر ارادهء اين پادشاه جوان مىباشد . زنان شاه به بهانهء اين كه از هواى آزاد استفاده كنند ، وى را به بيرون شدن از شهر برمىانگيزند ، در حالى كه نيّت واقعىشان اين است كه ساعتى چند از زندان حرم به درآيند . شاه نه تنها در برابر تمنّيات زنانش سست و ناتوان بود و در برابر خواهشهاى آنان سر تسليم و رضا فرود مىآورد بل‌كه در مقابل درخواستهاى روا يا نارواى نديمان و مقربانش نيز همواره ضعيف و بىاراده بود و چيزى از آنان دريغ نمىداشت . بدين سان بود كه بسيارى از مجرمان كه در زمان پادشاهى پدرش به مكافات گناهان منكر به زندان افتاده بودند به پايمردى و شفاعت برخى زنان يا درباريانش از حبس رهايى يافتند ، و