ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1662
سفرنامه شاردن ( فارسى )
ايشان خواهد بود . پادشاه به اشارهء سر پذيرفت . آنگاه آنان طبق آداب و آيين خود مراسم تكريم و تعظيم را به جاى آورده مرخص شدند . و چون مأمور انگليسى و همراهانش به مساعدت تفنگدارباشى به افتخار شرفيابى و آستانبوسى نائل آمده بودند وى همان شب مترجمش را به منظور حقشناسى و سپاسگزارى از مراحم وى به خانهاش فرستاد ، و وسيلهء او يك قطعهء جواهر و سى دوكاى طلا تقديم كرد . همان روز مهماندارباشى يا رئيس تشريفات از سوى سران دولت و بزرگان دربار به پايتخت رسيد و به عرض پادشاه رساند كه وزيران و درباريان همراه جسد پادشاه فقيد در راهند و مرحله به مرحله به اصفهان نزديك مىشوند ، و براى اين كه فقدان شهريار مايهء بروز آشوب و غوغا و موجب ترس و نگرانى مردم نگردد در آغاز چنين نمودهاند كه شاه بيمار است ، اما اكنون كه به مباركى و ميمنت اعليحضرت همايونى بر اريكهء سلطنت استقرار يافتهاند و بيم هيچ گونه غوغا نمىرود و مردم نيز كم يا بيش از حادثهء غمانگيز مرگ پادشاه فقيد آگاه شدهاند پوشاندن درگذشت وى لازم نمىنمايد ، و هيأت دولت منتظر وصول دستور اعليحضرت مىباشند . همراه مهماندارباشى خواجهاى نيز از سوى حمزه ميرزا برادر كوچك شاه براى تهنيتگويى تاجگذارى شاه آمده بود . وى به محض اجازهء شرفيابى خود را در پاى شهريار انداخت و از زبان حمزه ميرزا وى را به تمام مقدسات مذهبى سوگند داد كه چشمان شاهزاده را كور نكند ، و به جاى آن هر تنبيه ديگر اعم از حبس و بند و تبعيد كه مصلحت بداند در حقّ وى روا دارد زيرا خواهان آنست كه تا زنده است به تحصيل ادبيات بپردازد . شاه خواجه را در پايتخت نگهداشت ، و جواب شاهزاده را به زمانى موكول كرد كه خود به دربار آيد . اما همان روز جواب هيأت دولت را همراه مهماندارباشى فرستاد ، و ضمن ابلاغ فرامين ديگر به آنان اطلاع و دستور داد اولا آنچه به هنگام مرگ اعليحضرت فقيد تا اين زمان انجام يافته مورد تصويب و تأييد است . ثانيا پيش از آنكه هرگونه آشفتگى و بىنظمى در دربار و كشور پديد آيد هرچه سريعتر خود را به پايتخت برسانند ، و به روشى كه در زمان حيات پادشاه فقيد معمول بوده امور مملكت را اداره كنند . ديگر اين كه جسد شاه فقيد را كه روان پاكش غريق رحمت خدا باد وسيلهء