ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1313
سفرنامه شاردن ( فارسى )
دختران با همان عنوان كه مردان در دربار خدمت مىكنند در حرم به كار اشتغال دارند . برخى از آنها در مقام ميرآخور انجام وظيفه و سلاح شاه را حمل مىكنند . دستهاى نگهبان در حرم مىباشند ؛ برخى نيز پاسدار و محافظند ، و گروهى كه نجيبزادهاند خدمتگران مقربند . سخن كوتاه ، همه سمتهايى كه در دربار وجود دارد در حرمسرا نيز هست . از برخى كسان شنيدهام كه حتى در حرمسرا چند افسر ، يك تفنگچى و چند سلاحدار ديگر در حرم خدمت مىكنند ؛ امّا من جز آنچه در سطور ذيل مىآورم اطلاعات مسلّم و قابل باور ندارم . به تحقيق و بدون ترديد دستهاى از دختران همانند مردان روحانى به زنان حرم وظايف دينى مىآموزند . اين گروه دختران نه تازه كارند و نه بسيار جوان . افزون بر اينها زنان ديگرى مسؤول انجام دادن كارهايى كه در پيشبرد امور زندگى لازم است مانند خياطى ، كفشگرى و امثال آن مىباشند . همچنين زنان و دختران سالمندى كه به كار پزشكى و داروسازى اشتغال دارند . در آنجا مسجد حتى گورستان نيز وجود دارد ، و به طور كلّى آنچه در يك شهر هست در حرمسرا نيز هست . ساكنان حرمسرا تحت سه لقب از هم شناخته مىشوند . عنوان دخترانى كه در حرمسرا به دنيا مىآيند بيگم ، - مؤنث بيگ است - و اين لقب معرف و بيانگر اين معنى است كه شخصيّت موصوف شاهزاده مىباشد . معشوقگان شاه و زنانى كه در حرم متعّهد امور مهم مىباشند خانم ناميده مىشوند ، و اين لفظ مؤنث كلمهء خان ، و معادل لفظ دوك در فرانسه است كه لقب حاكمان ايالات نيز مىباشد . زنان ديگرى كه در مقام پايينتر قرار دارند خاتون ، و باقى زنان كنيز ناميده مىشوند . حرمسراى سلطنتى و دربار كاملا از هم جدا مىباشند و ارتباطى ميان اين دو نيست . وقتى شاه مىميرد همسرانش را در جايى جداگانه اقامت مىدهند ، و آنان بايد تا پايان عمر در آنجا به سر برند . بر در جايگاه آنان خواجگانى به نگهبانى مىگمارند تا جز از ورود افرادى معيّن كه براى آوردن ما يحتاج ايشان و آوردن خبر و پيغام بدان جا مىآيند از داخل شدن ديگران جلوگيرى كنند . بر اثر همين سختگيريها و محروميتهاست كه معشوقگان پادشاه همينكه از خبر مرگ وى آگاه مىشوند از شدت يأس و نااميدى چنان فرياد و شيون مىكنند كه صداى فغان و زارىشان ابرها را مىشكافد و به آسمان مىرسد . بىگمان اين نالهها و ضجهها نه به خاطر فقدان پادشاه مىباشد بلكه از آن روست كه بايد تا پايان عمر بدون گردش ، بسان زندانيان