ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1393
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بزرگ است بالا برويم ، و از آنجا از محلّ يك بريدگى كه به دست طبيعت در وجود آمده ، بدان نگاه كنيم درياچهاى مىبينيم كه با اينكه آبش جا به جا نمىشود ژرفايش ناپيداست ؛ و اگر از آن بالا سنگى به آن درياچه رها شود بر اثر برخورد سنگ با ناهمواريهاى گودى آن ، انعكاس صداى تصادم سنگ شنيده مىشود . از سقوط آب از شكاف كوه به پايين ، تا هنگامى كه وارد گذرگاه مىگردد نيز غريوى سهمگين برمىخيزد . و از اين جهت اين رود را محمود كر ناميدهاند كه بر اثر سقوط آب از بالا به پايين آوايى چنان درشتناك برمىخيزد كه در آنجا هيچ صداى ديگر شنيده نمىشود . برخى بر اين باورند چون آب اين رود پيش از پيوستن به زاينده رود اندكى طعمش گزنده و زننده است و عطش را فرو نمىنشاند ، از چشمههاى دل كوه جريان نمىيابد ، بلكه خاستگاهش آبهايى است كه پس از ذوب شدن برفهاى كوه به زمين فرو مىرود ، و از شكاف آن بيرون مىشود . نزديك سرچشمهء زاينده رود سرچشمهء دو رود ديگر نيز هست كه هر دو كوهرنگ ناميده مىشوند . يكى از آن دو بزرگتر و مقدار آبش در همهء فصول سال يكسان است ، و چون منضم كردن اين دو به زايندهرود متضمن فوايد بسيار است بارها كوشيدهاند كه اين نقشه عملى شود . شاه تهماسب در قرن شانزدهم به اجراى اين طرح مصمم شد ، و تصميم كرد از راه سوراخ كردن دامنهء كوه ، اين دو رود را به هم بپيوندد ، امّا ضمن كار چندان بخار گوگرد ، و بخارهاى مسموم كننده از محلّ كار متصاعد شد كه شاه از سر ناچارى پس از صرف هزينهء زياد ، و كشته شدن بسيارى از كارگران كه بر اثر استنشاق گازهاى سمّى خفه شدند از ادامه عمليات چشم پوشيد . شاه عباس كبير براى پيوستن كوهرنگ به زاينده رود نقشه ديگرى طرح كرد . وى كوشيد كوه حايل ميان آن دو را بشكافد ، و از ميان آن كوهرنگ را جارى كند . گرچه پيشرفت كلّى در اين كار حاصل شد ، امّا سرانجام پيش از آنكه به پايان رسد بر اثر شدّت سرما كه اغلب ماههاى سال در آن محل حكمفرما بود ، و غالبا برف مىباريد ، كار تعطيل شد . شاه عباس ثانى نيز دو بار به اين كار كوشيد ، امّا هر دو بار سعيش بىفايده ماند . در دفعهء اوّل وزير عدليهاش كه اغورلوبيگ نام داشت و از شخصيّتهاى مهم دربار بود ، و در آن حدود اراضى كشاورزى بسيار داشت به ايجاد سدّى در برابر كوهرنگ پرداخت تا آب چندان بالا آيد تا از فراز سدّ جارى شود ، و به