ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1380
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كاروانها و مسافران آن را قطع مىكند . اين پلها بر روى رودهايى كه در اين دشتها جريان دارند بسته شدهاند . در فصلهاى تابستان و پاييز آب اين رودها زياد نيست ، و از بستر خود بيرون نمىشوند و بدون وجود سد مىتوان از روى پلها عبور كرد ، اما در فصلهاى ديگر اگر سد نباشد آب اين رودها چنان بالا مىآيد كه گذشتن از آنها دشوار و خطرمند است . اين پلها را پل گرگ مىنامند زيرا در حوالى آن گرگ فراوان است . راه به كاروانسرايى مىرسد كه از نظر بزرگى و ساختمان و زيبايى در شمار كاروانسرايهاى خوب ايران ، و چندان وسيع و عظيم است كه پانصد نفر مسافر با بار و چهار پاهايشان مىتوانند به راحتى در آن فرود آيند . اين كاروانسرا ، كاروانسراى آصف ناميده مىشود ؛ زيرا آن را آصف يا وزير شيراز حدود شصت سال پيش ، در زمان پادشاهى صفى اول ساخته است . از پل گرگ راه به بخشگاه مىرسد . فاصلهء ميان اين دو چهار فرسنگ و نيم است و يك طرفش دشت ، و طرف ديگرش كوه است . در اينجا در زمان ملوك الطوايفى پيش از آنكه شاه عباس بساط خان خانى را برچيند حاكمان شيراز ماليات و عوارض راهدارى مىگرفتهاند . اكنون نيز در همينجا عوارض راهدارى مىگيرند . در بخشگاه جز كاروانسرايى كهنه و نيمه ويران كه پاى كوه ساخته شده بنايى وجود ندارد و فاصلهاش تا شيراز بيش از سه فرسنگ نيست . در يك فرسنگى اين محل رود نسبتا پرآبى جارى است كه به سوى شهر مىرود ، و پس از مسافتى به جوى پرآب ديگرى موسوم به جوى ركن الدوله مىپيوندد . من سر آن ندارم كه دقيقا جهت سير مسافرتم را شرح دهم و طول راه سفرم را تحقيقا بنويسم زيرا در طىّ حركت به سبب وجود كوهها ، رودها ، و ديگر عوارض طبيعى گاهى ناچار بودهام از راه منحرف شوم يا بعضى جاها مسافتى پشت به مقصد حركت كنم . همين قدر مىگويم در تمام طول مسافرت رو به جنوب اندكى مايل به مشرق پيش رفتهام . اكنون نوبت آنست به مايين بازگردم تا راه آنجا را به پرسپوليس شرح دهم . فاصلهء ميان اين دو ، ده فرسنگ است ، و چهار فرسنگ اول راه از كوهى مىگذرد كه بسيار سنگلاخ و درشتناك است ، و شش فرسنگ ديگر در دشت خرم و باصفاى پرسپوليس ادامه دارد . من روز سيزدهم فوريه به آنجا رسيدم ، و چون آب رودها در بعضى جاها از