ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1381
سفرنامه شاردن ( فارسى )
مسير خود طغيان كرده بود ، ناچار شدم براى گذشتن از آنها دو ، سه ، يا چهار جا دور بزنم . اين بار سوم بود كه از آنجا گذشته بودم ، و دو بار وسيله نقاش تصوير آن را گرفته بودم . در نخستين سفرم در سال 1666 نقاشى با خود آورده بودم ، اما نقاشيهايى كه كرد پسندم نيفتاد . پيش از اين نيز ياد كردم از اصفهان به پرسپوليس راه ديگرى نيز هست كه از قلعهء ايزد خواست به جانب چپ منشعب مىشود ، و هنگامى كه راه عادى از برف پوشيده مىشود مسافران از اين راه مىروند . زيرا گرچه راه دو منزل دور تر مىشود اما در عوض در مسيرش كوه نيست و همه جا راه صاف و هموار است . و به گمان من اسكندر از همين راه كه راست به پرسپوليس مىپيوندد سپاهيان خود را از خوزستان بدين جا كشانده است . زيرا جز اين راه ، راه ، ديگرى وجود نداشته است . آريان Arrian ، كينت كورس quinteCurce و ديودرسيسيل DiodorsSicile بناهاى پرسپوليس را شرح كردهاند . دشتى كه اين شهر عالى و شگفتانگيز در آن بوده چنان است كه بهتر از آنجايى نمىتوان تصور كرد . هجده تا نوزده فرسنگ طول ، و جابهجا به تفاوت از سه تا شش فرسنگ پهنا دارد . در اين دشت وسيع گلههاى بزرگ از بهترين نژاد اسبهاى ايران پرورش مىيابند . محلّ پرورش گوسفند ، و مركز ساختن عالىترين و خوشگوارترين شرابهاست . بهترين اقسام ميوهها در اين سرزمين به دست مىآيد . ارس كوچك و صدها جويهاى ديگر سراسر اين دشت وسيع را آبيارى مىكنند . چنانكه مصنفان قديم نوشتهاند در جانب چپ مدخل دشت ، رشته كوه بلندى است كه صعود بر آن آسان نيست . اين رشته كوه چهار فرسنگ طول و دو ميل پهنا دارد . در دو انتها و ميانش برجستگيهاى بسيار بلندى است كه بالاى آنها مسطّح و صاف است و قلعه و استحكامات را مىماند . چنان مىنمايد كه تنها ساخته و پرداخته دست طبيعت نيست و دستههايى به تسطيح و تكميل آن كوشيدهاند . به هر روى اين برجستگيها با موقع و آرايش خاصى كه دارند در روزگاران گذشته محلّ دفاع از نفوذ متجاوزان بوده است . سخن كوتاه ، اين جايى است كه اسكندر براى تصرفش زحمت و خسارت بسيار متحمل شد . چون كوهها و برجستگيها مرتفعند آثار ويرانگريها و خرابيها ديده نمىشوند ، امّا به هر روى اين سو و آن سو ، در طرف چپ و راست ، آثار بناهايى كه