ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1655
سفرنامه شاردن ( فارسى )
شاه قصدش را اجرا كند ، خود و پسرانش عذرخواه و پوزشگر به درگاه آمدند و شاه كه به طبع خطابخش و پوزش پذير بود گناه منكرش را بخشيد . همچنين شاه پيشنماز را كه همواره مردمان ساده دل و زودباور را به دشمنى و بد رفتارى با مسيحيان برمىانگيخت تبعيد كرد . صدر اعظمى كه به گاه طفلى شاه عباس ثانى ادارهء مملكت را بر عهده داشت نسبت به عيسويان كينه و نفرت زايد الوصف داشت ، و چون شاه باليد نيرنگها به كار برد مگر وى را موافق كند كه مسيحيان نيز مانند يهوديان بر جامهء خود پارچهء غير همرنگ بدوزند تا از مسلمانان باز شناخته شوند . اما پادشاه كه در عنفوان جوانى خرد پيران داشت سخن نادرست و غرض آلود وى را به سمع رضا اصغا نفرمود ، و جمعى برآنند كه لجاجت و اصرار صدر اعظم در اين كار مايهء عزلش شد . پس از اينكه شاه بزرگتر و نيرومندتر شد نه تنها عيسويان را در اجراى مراسم دينى و به جا آوردن آداب و رسوم قومى خود كاملا آزاد گذاشت ، على رغم دسيسهها و اغواگريهاى روحانى نمايان به يهوديان نيز اجازه داد احكام و آداب دينى و سنن اجتماعى خويش را آزادانه به جا آورند . روحانى نمايان نيز متقابلا دشمنى پادشاه را به دل گرفتند و به پيروان ناقص عقل خود تلقين مىكردند چون اين پادشاه به دين اسلام و علماى اين مذهب بىاعتناست و با پيروان مسيح دمساز و مهربان مىباشد بايد او را از ميان برداشت ، و چون پادشاه به گفتههاى مخالفت آميز و تحريكات آنان آگاه بود چندان كه مصلحت مىدانست به تحقيرشان مىكوشيد . از روى ديگر همواره به بزرگان دربار خود مىگفت : اگر ارامنه را كه همواره به رونق بخشيدن به كار بازرگانى و آبادانى كشور مىكوشند برنجانيم و بر آنان تنگ و سخت بگيريم خلاف عدل و انصاف و رضاى خداست . بايد آنان را در پناه حمايت خويش درآوريم و مانع آسودگى و آزادىشان نشويم . از اين رو ارامنه از فقدان چنان حامى خيرخواه و روشندل سخت غمگين و شكسته دل شدند . زيرا يقين داشتند از اين پس چنان شهريارى روشن انديش و مقتدر كه با عزم درست به جانبدارى آنان قيام كند ، وجود ندارد ، و اگر پادشاه نو همانند پدر فقيدش خواهان نكوداشت ارامنه باشد چون تجربه و كفايت و شهامتش را ندارد بىگمان نمىتواند در برابر فتنهگريها و تهديدهاى روحانى نمايان بد باطن اظهار