ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1654
سفرنامه شاردن ( فارسى )
از بدخواهى و بدكارى ديگران زندگى كنند . وى بر اين اعتقاد بود كه پروردگار دانا از آن وى را بر تخت سلطنت نشانده كه نسبت به همه مردمان به هر آيين كه باشند به عدل و انصاف حكومت كند ، نه اينكه به غير مسلمانان بىموجبى تنگ و سخت بگيرد ، و مسلمانان را بيهوده بنوازد . او بىعدالتى را كفر محض و خلاف فضايل بشرى و كارى وحشيانه مىپنداشت ، و بر اين باور بود كه جوامع بشرى فارغ از دوگانگى مذهب و عقيده و آداب و رسوم بايد در كنار هم به آزادى و صلح و صفا زندگى كنند و تنها خداست كه بايد ناظر بر افعال و اقوال ، و شاهد بر باطن و معتقدات فرق مختلف باشد ؛ و وظيفه پادشاه جز اين نيست كه به امور ظاهر و حفظ نظامات و روابط مردمان بپردازد . بايد بر اين نكته وقوف كامل داشته باشد كه افراد يك مملكت به هر مذهب و آيين و هر حرفت كه باشند بايد در پناه قانون به امن و آسايش زندگى كنند . چون در تمام مدت عمرش به معتقدات خود سخت پاى بند بود ، روحانى نمايان قشرى چندانكه كوشيدند هرگز به هيچ دستاويز نتوانستند وى را عليه مسيحيان برانگيزند . او آن مردم فريبان دغل را كه در پناه دين سنگر گرفته بودند دروغزنان بىمنطق شناخته بود كه بر آن بودند به منظور كسب اعتبار و راحت خود به عنوان حمايت از دين مردم را بفريبند ، و گرد خود فراهم آورند و در برانداختن شاه و دستگاه دولت بكوشند . اما شاه كه به ماهيّت و حقيقت نيت آنان آگاه بود و مىدانست آن بدانديشان چه افكار و نقشههاى شوم در سر دارند مدام در تخفيف و تضعيف و تخويف آنان مىكوشيد ، چنان كه وقتى صدر جديد براى تحكيم قدرت و افزايش نفوذ خود تلاش بسيار مىكرد و خيالات مفسدت آميز در سر داشت به سختى مانع پيشرفت نيات وى شد . در ايران صدر پيشواى روحانى كل كشور مىباشد ، و رئيس كلّ موقوفات ، هم اوست . شاه با شيخ الاسلام كه يكى ديگر از حكام روحانى است ، و صدور برخى از احكام و فتاوى مذهبى با اوست همواره سرگران بود و به او اعتنا نمىفرمود . يك بار هم مصمم به كشتنش شد ، زيرا برخى از پيروانش بر زبان آورده بودند كه بايد شاه را از ميان برداشت ، و يكى از پسران شيخ الاسلام را كه بر خلاف شاه به تقويت دين ساعى است به سلطنت نشاند . اما شيخ الاسلام به اميد رستن از مرگ پيش از آنكه