ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1653
سفرنامه شاردن ( فارسى )
را گنهگار بدانند تحمّل مىكنند . به هر روى چنانكه پيش از اين ياد كردم از تغيير پادشاه هيچ تحولى حاصل نشد . مردم از اين واقعه نه شاد و نه ناشاد شدند ، و هيچ عدم رضايت به ظهور نپيوست ، و من بر اين گمانم كه مردم از بيم به خشم آمدن پادشاه نو اندوه و ملال خويش را از مرگ پادشاه فقيد مكتوم و پوشيده مىداشتند . زيرا آنان كه روشن بين و واقف بر اسرار بودند مىدانستند چه وجود ارجمندى را از كف دادهاند . آنان به خصوصيات روحى و انسانى شاه عباس دوم وقوف كامل داشتند و آگاه بودند كه وى نسبت به مردمان چه خير خواه و مهربان بود . چه قدر دوستدار عدالت و دادگسترى بود ، چه اندازه مىكوشيد خلق در سايهء حمايتش به امن و آسايش و شادكامى زندگى كنند ، و چه مواظب بود كه از صاحبمنصبان و بزرگان بر يكى از مردمان ستم نرود . شاه فقيد زمانى رخت از جهان بر بست كه قواى جسمى و فكريش براى انجام دادن امور مهم ، و حفظ امنيت ، و ايجاد وسايل آسايش مردم به كمال رسيده بود و هيچ نقصى در وجود نازنينش راه نداشت ، بر عكس از پادشاه جوان و بىتجربهاى كه عمرش را ميان زنان حرمسرا گذرانده بود و از رموز كشوردارى بىخبر بود اميد خيرى در ميان نبود . وى در مكتب سياست و ادارهء مملكت شاگرد ، و نيازمند معلمى دانا و امين و صالح بود و با كمى سن و عدم تجربه هرگز نمىتوانست در طريق خير و صلاح ملك و ملت قدم بردارد . زيرا در زمانهاى گذشته نيز از پادشاهانى كه چون او جوان و بىتجربه و فاقد قابليّت و علم كشوردارى بودهاند جز رنج و ملال و و بال عايد مردمان نشده است . عيسويان بيش از ديگران از مرگ زودرس و نا به هنگام شاه عباس فقيد شكسته دل و سوكوار شدند . وى حامى و نكوخواه و دوستدار آنان بود و چندان كه مىتوانست دربارهء ايشان به رأفت و احسان رفتار مىكرد ، و به روحانى نمايان كافركيش و مردم فريب هرگز فرصت و امان نمىداد كه با آنان به دشمنى و ستيز برخيزند . با عيسويان چنان به لطف و مدارا رفتار مىكرد كه آنان مىپنداشتند مسيحيت را بر اسلام ترجيح مىنهد ، و نه چنين بود زيرا وى مسلمانى راستين و پاك اعتقاد بود . با اديان ديگر و پيروان آنها نيز نامهربان و بر سر كين نبود و اعتقاد راسخ داشت كه پروردگار بزرگ و دانا هرگز نمىپسندد بر گروهى از بندگانش كه پيرو دينى ديگرند ستم برود ، زيرا همه رو به سوى خدا دارند ، و آزادند بنا به باور و معتقدات خود بىوحشت