ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1643
سفرنامه شاردن ( فارسى )
و ديگرى براى معاونش خالى نهاده بودند . در جاى پنجم ميرزا على رضاى شيخ الاسلام ، و در جاى ششم ميرزا مؤمن وزير اصفهان و توابع قرار داشتند . ميرزا على - رضاى شيخ الاسلام برادر صدر اعظم و دايى زن پادشاست كه تازه تاجگذارى كرده است . او از جمله اعاظم و افاضل كشور است ، و حكمش در كليّهء امور كشور اعّم از سياسى و مذهبى نافذ مىباشد ، زيرا در ايران بنا به شيوهاى كه سابقا در قوم يهود هم معمول بوده همهء قوانين از احكام مذهبى اقتباس شده است . جز اينان كه بر شمردم نشنيدم كسى در تالار حضور داشته باشد اما در دو اتاق طرفين تالار گروه كثيرى از بزرگان و صاحب منصبان بر پاى ايستاده بودند ، برخى براى شكوهمندى بيشتر مراسم تاجگذارى آمده بودند ، و بعضى براى اجراى فرمانهاى شاه كه وسيلهء تفنگدار باشى به آنان ابلاغ مىشد . تفنگدارباشى در آن روز وظيفه ايشيك آقاسى باشى را انجام مىداد . وى با كمى فاصله در حالى كه عصاى طلاى گوهرنشانى در مشت داشت در سمت چپ پادشاه براى شنيدن فرمانهاى وى ، يا بهتر است بگويم دستوراتى كه خود به شاه تلقين مىكرد بر پاى ايستاده بود . زيرا شاه نو اصولا با اين مراسم مهّم كاملا ناآشنا و بيگانه بود و جز آنچه تفنگدارباشى به وى مىگفت نه سخنى بر زبان مىآورد و نه كارى مىكرد . منجم باشى و معاونش مدتى نسبتا دراز وضع ستارگان و روشنان فلكى و گردش اجرام سماوى را زير نظر داشتند ، تا پس از فرا رسيدن ساعت سعد مراسم تاجگذارى آغاز شود . سرانجام نزديك ساعت ده بعد از ظهر وقت را مناسب دانستند ، و شاه بنا به توصيه تفنگدارباشى دستور داد اخترشناس و معاونش آماده شوند ، و تفنگچى باشى در مدت كوتاهى كه براى شروع مراسم باقى مانده بود آنچه را كه شاه بايد بگويد و سرانجام كند آهسته به وى مىآموخت ، و پادشاه با دقت زياد به سخنانش گوش فرا مىداد تا مبادا بر خلاف رسم و آيين سخن بگويد يا كارى نادرست كند . زيرا هيچ آشنايى به اين رسوم مفصّل و مهم نداشت . همين كه دقيقهء سعد فرا رسيد منجم باشى به تفنگچى باشى اشاره كرد آغاز مراسم را آماده باشد . وى شاه را با خبر كرد . او چنان كه آموخته بود از جا برخاست ، ديگران نيز بر پا ايستادند . آنگاه تفنگچىباشى بىدرنگ تا نزديك زمين خم شد و در حالى كه به زانو نشست از روى سينه و زير لباسش كيسهاى را كه در آن نامهء انجمن بزرگان در آن بود بيرون آورد ، بوسيد و بر سر نهاد و آن گاه به شاه تقديم كرد . وى بىدرنگ آن را به دو پس داد