ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1644

سفرنامه شاردن ( فارسى )

تا بگشايد و بخواند . تفنگچى باشى متن نامه را شمرده و با صداى بلند خواند ، تا همهء حاضران از آنچه در آن نوشته شده بود آگاه شوند ، و بدين گونه خبر يافتند كه جمله وزيران و درباريان به اتفاق شاهزاده صفى ميرزا را به پادشاهى برداشته‌اند و به سلطنتش همدل و همزبان شده‌اند . وقتى خواندن نامه پايان يافت پادشاه شيخ الاسلام را نزد خود خواند . وى همين كه به تخت نزديك شد چنان‌كه آيين بود خود را به خاك افگند ، سپس از جاى برخاست نامه را به منظور تصديق و تأييد سلطنت شاه نو گرفت . چه شناختن شاهزاده به پادشاهى بىقبول شيخ الاسلام كه رئيس روحانى كل كشور بود امرى ناتمام بود . بارى ، شيخ الاسلام نامه را بوسيد و روى سرش نهاد . آن را خواند ، مهرها را معاينه كرد ، و پس از آن‌كه به نشان تعظيم سه بار پشت خم كرد ، نامه را برابر پادشاه بر زمين نهاد ، و بدين گونه سلطنت وى را تأييد كرد . در طول مدتى كه شيخ الاسلام به انجام دادن اين مراسم اشتغال داشت تفنگدارباشى با شاه مذاكره مىكرد كه آيا مايل است پس از پايان يافتن اين مراسم تاجگذارى نام تازه‌اى براى خود برگزيند ، يا به همان اسم سابق ناميده شود . وى جواب داد به خاطر ارتقاء به مقام سلطنت مايل نيست اسمش را تغيير دهد و به نگهداشتن نام صفى كه از به دو تولد وى را بدان ناميده‌اند رضاست . تفنگدارباشى نيت و ارادهء شاه را به شيخ الاسلام ابلاغ كرد ؛ و اين دو در حالى كه تفنگدارباشى طرف راست و شيخ الاسلام طرف چپ شاهزاده را گرفته بودند به ميان تالار كه تخت طلا در آن‌جا بود هدايت كردند ؛ و شيخ الاسلام استدعا كرد كه شاهزاده بر آن جلوس فرمايد . وى پذيرفت ، و رو به قبله بر آن تخت نشست . سپس شيخ الاسلام بدان‌سان كه آيين مسلمانان به هنگام خواندن دعا به درگاه خدا يا افراد بزرگ درخور احترام است ، چند قدم دور از شاه زانو بر زمين زد ، از روى تاج و شمشير و خنجر پرده برداشت ، سپس دقيقه‌اى چند به نيايش وحدانيّت ذات باريتعالى لب گشود و پس از آن‌كه دعايش را به ميمنت و شادمانى مراسم تاجگذارى به پايان برد از جا برخاست شمشير را به طرف چپ و خنجر را به طرف راست شاه بست ، سپس به ايشيك آقاسى اشاره كرد كلاه از سر سلطان برگيرد و تاج بر آن نهد . پس از پايان يافتن اين مراسم شيخ الاسلام به ميمنت و شگون اين مراسم چند آيه از قرآن شريف برخواند و جاى خود را به ميرزا رفيع همان عالمى كه پيش از اين از او