ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1632

سفرنامه شاردن ( فارسى )

افگنده بود كه نيروى حركت كردن و گريستن نداشت ، و نشان اندوه در چهره‌اش نمايان نبود ، و اين طبع انسان است كه چون درد و خطرى افزون بر توانايى تحمل و شكيبايى بر وى عارض گردد بىابراز هيچ گونه عكس العمل خاموش و مبهوت به جا مىماند . شاهزاده بر آنچه روى نموده بود حتى قطره‌اى اشك نباريد زيرا غمى كه دل و سراسر وجودش را فرا گرفته بود افزون‌تر از حدّ بردباريش بود . زنانى كه از بسيارى اندوه شيون و فرياد مىكردند از سر بيخودى وى را به سوى خود مىكشيدند ، گفتى بر اين اميد بودند كه او را از سرنوشت شومى كه در پيش داشت رهايى بخشند و نگذارند كه مأموران وى را بربايند . اين وضع سه ربع ساعت به طول انجاميد . در طىّ اين مدت تفنگچىباشى چند تن خواجهء سياه را يكى پس از ديگرى نزد شاهزاده و مادرش فرستاد ، و سوگندهاى مؤكد ياد كرد كه وى حامل خبر خوشى است و هرگز قصد بدى ندارد . اما اين رفت و آمدها هرگز دل رميده و ترسندهء شاهزاده خانم را آرام نكرد . از اين رو آغاناظر خود به نيّت چاره‌گرى برخاست و به اندرون رفت . اما همين كه مادر شاهزاده وى را ديد به سختى بر او برآشفت ، گفت اى سگ سياه اندرون ، تو نيز با قاصدان مرگ همدل و هم نوا شده‌اى . شاهزاده خانم به هيچ روى تسكين و آرام نمىيافت ، و چندان كه فرستادگان بيشتر مىرسيدند و سوگندان مؤكدتر ياد مىكردند بىاعتمادى و گريه‌اش شديدتر مىگشت ، و رفت و آمد مكرّر آنان را نشان خدعه و خطر جدّى مىپنداشت ، و بر اين گمان بود كه اين همه براى آرام كردن وى و افگندن پسرش به دام بلاست . سرانجام چند تن از زنان صاحب نام حرم به اطمينان قسمهاى مؤكد آغاناظر كه پىدرپى سوگند ياد مىكرد كه فرستادگان دربار مژده رسانند و بيم خطرى در ميان نيست آغاناظر را براى جدا كردن شاهزاده از مادرش يارى كردند . در اين هنگام شاهزاده خانم از بسيارى گريه و زارى چنان ناتوان و بىتاب شده بود كه نيروى مخالفت كردن نداشت . اما همين كه ديد آغاناظر دست شاهزاده را گرفته بود و مىبرد به ناگاه از جاى برجست ، خنجرى را كه به كمر شاهزادهء جوان آويخته بود برگرفت و به آغاناظر گفت به نام و به اميد خدا برويم ، اما آگاه و به هوش باش ، قولى را كه داده‌اى و سوگندى را كه ياد كرده‌اى همواره به خاطر نگهدار و بدان اگر او را بكشند تو نيز به مكافات نقض عهد و شكستن سوگند كشته