ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1622
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بينديشيد و به انتباه بنگريد . خواجه سخنان خود را با اين جملات تهديد آميز به پايان برد ، و حاضران را چنان دچار بهت و سرگشتگى كرد كه به قول ايرانيان اگر كوهى بزرگ ناگهان پيش پايشان ظاهر مىشد چنان مبهوت و متحير نمىشدند . آنان به علّت واقعى تصميم منجّز و قاطع وى پى نبردند . عامل و برانگيزانندهء او به ايراد اين سخنان نه بيم بود و نه اميد ؛ زيرا از نوباوهاى كه به مهر و محبت پرورده بود و همواره به وى انس و الفت داشت هرگز بيم و وحشت به دل راه نمىداد ؛ به شهزادهء ارشد كه از نظر و احساسش نسبت به خود ناآگاه بود نمىتوانست دل ببندد و اميدوار باشد ؛ و به هر روى محبت برادر كوچكتر بسى بيشتر از عاطفه برادر بزرگتر نسبت به وى بود . همه حاضران در انجمن آسان دريافتند كه محرّك خواجه در ايراد اين سخنان تند و خشم آلود جانبدارى از حق و حقيقت ، رضاى مردم ، و وفادارى و حق شناسى نسبت به پادشاه فقيد است نه وصول به مقاصد شخصى . از اين رو گفتههاى وى تأثيرى به سزا بخشيد ، و با اينكه ضمن سخن گفتن همهء آنان را به سختى مورد اتّهام و طعن و سرزنش قرار داده بود ، آنچه را كه بر زبان آورده بود ، باور داشتند ، و در دل بر او آفرين خواندند . اما ربع ساعت سپرى شد ، و از هيچ كس در پاسخ گفتن او آوازى برنيامد ؛ به يكديگر مىنگريستند و در سخن گفتن بر هم سبقت نمىگرفتند . زيرا نه داراى آن صداقت و صفاى روح بودند كه رنج شرمسارى را بر خود هموار و به كوته انديشى و خطابينى خود اعتراف كنند ، و نه آن جرأت و شهامت داشتند كه در تأييد و تنفيذ عقيدهء نخستين خويش پافشارى كنند و استقامت ورزند ، از اين رو همه سرگشته و حيران مانده بودند . سرانجام صدر اعظم كه در گفتار و عمل صادقتر و نيك انديشتر و روشندلتر از ديگران بود ، و حسن رفتار و دلبستگى وى به فضايل اخلاقى و انسانى بسى افزونتر از حاضران بود بهانگيزهء اينكه مبادا ديگرى در جواب گفتن تقدم جويد ، و وى مخالف جلوه نمايد ، و هم او بود كه در آغاز تشكيل انجمن عليه صفى - ميرزا و در حمايت از حمزه ميرزا با اعتقاد و حدّت بسيار سخن رانده بود پس از لختى تأمل سكوت را در هم شكست و گفت : سران دولت و بزرگان دربار چون اين خبر نادرست را شنيده بودند كه شاهزاده صفى در وضع و شرايطى نيست كه پس از پادشاه فقيد جانشين وى گردد براى اينكه اوضاع كشور شوريده و نابسامان و پرآشوب نگردد