ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1609

سفرنامه شاردن ( فارسى )

مىگردد . اما به هنگامى كه شاه در سال 1665 ميلادى عازم سفر مازندران شد ، عملى از او سر زد كه بيشتر درباريان به يقين باور كردند كه وى پسرش را نابينا ساخته است . توضيح اين‌كه همين كه شاه به قدر هشت فرسنگ از پايتخت دور شد بىآنكه با همراهانش دربارهء قصد خويش سخن بگويد با معدودى از نزديكانش به اصفهان بازگشت . يكسر به حرمسرا رفت و دو ساعت بعد در حالى كه سخت متفكر مىنمود از آن‌جا بيرون آمد ، و چون درباريان براى اين كار پادشاه هيچ موجبى نيافتند بر اين گمان شدند كه وى به قصد كور كردن شاهزاده به پايتخت بازگشته و اين عمل وحشتناك را انجام داده است . اما زود آشكارا گشت كه گمان آنان بر خطا بوده و بازگشت شاه به پايتخت دليلى ديگر داشته است . آرى ، پادشاه به محدود كردن بيشتر محل اقامت صفى بسنده كرده بود . به فرمان وى شاهزاده را در دورترين قسمت حرمسرا جاى داده بودند و او با مادرش و همسرانش كه خود همهء آنها را انتخاب كرده بود به سر مىبرد . افزون بر اين پادشاه براى اين‌كه هيچ عمل ناروا و خطرمندى از شاهزاده سر نزند يكى از خواجگان مورد اطمينانش را كه آقا ناظر ناميده مىشد به مواظبت اعمال و رفتار وى مأمور كرده بود . كلمهء ناظر كلية به معنى پيشكار يا مباشر كل است ، و آقا ناظر علاوه بر اين‌كه وظيفهء مراقبت شاهزاده را به عهده داشت ، امور مهّم مجموع عمارات حرمسرا ، و سرپرستى همهء كارهاى كاخ شاه سپرده به او بود ، و به سبب داشتن همين مشاغل مهم و مقام معتبرى كه در دربار داشت تا به هنگام درگذشت شاه فقيد همواره مورد احترام همه درباريان و بزرگان بود . اكنون كمى از پسر كوچك پادشاه سخن بگويم . وى زمان مرگ پدرش بيش از هشت سال نداشت ، زيرا به سال 1069 هجرى برابر 9 - 1658 ميلادى از مادرى از مردم ايبرى يا به قول ايرانيان گرجى به دنيا آمده بود . اسم مادر اين شاهزاده نور النساء خانم ، و نام پسرش حمزه ميرزا بود « 1 » . من نتوانستم معنى كلمه حمزه را بدانم ، و از كسانى كه پرسيدم جواب درست و قانع كننده‌اى به من ندادند . در ميان ما فرانسويان همزه معادل اپوستروف Apostrpphe است ، اما اين مفهوم نمىتواند نام

--> ( 1 ) - حمزه به معنى شير بيشه ، و معنى ديگرش ترهء ترش مزه است . شاردن حمزه و همزه را كه اولى باهاى حطى و دومى باهاى هوز نوشته مىشود برابر آورده است .