ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1610

سفرنامه شاردن ( فارسى )

كسى باشد ، و بىگمان معنى ديگر دارد . امّا لفظ ميرزا چنان كه در فصل مربوط به القاب ايرانيان در صفحه 375 مجلّد دوم و صفحه 290 مجلّد پنجم و صفحه 62 مجلد هشتم آورده‌ام بيانگر معنى شاهزاده است . ( اين صفحات به متن فرانسوى كتاب اشاره دارد . ) اندك زمانى پيش از مرگ شاه هنگامى كه من نيز در مازندران در دربار به سر مىبردم بعضى از خواجگان كه اين طفل را گاه گاه در حضور شاه ديده بودند به من گفتند با اين‌كه اين شاهزاده از نظر جسمانى قوى حال نيست از جهت خصوصيات روحى بر همسالان خود بسى برتر است ، و از رفتار و گفته‌هايش پيداست كه از اصالت و نجابت و جوانمردى خاصى برخوردارست ، و اگر پادشاهى يابد كارهاى بزرگى از او به منصّهء ظهور مىرسد . به هر روى خواه به سبب صفتهاى خوب و برجسته‌اى كه سرشته وجود اين طفل بود ، خواه اين‌كه هر پدر به كوچك‌ترين فرزندش مهر بيشتر مىورزد وى را همراه خود به سفر آورده بود . برخى از درباريان بر اين باور بودند كه شاه طفل را از آن همراه خود آورده بود كه محبت مادرش را نسبت به خود فزون‌تر سازد . زيرا شاهزاده خانم بسيار زيبا و طناز و دلارام بود ، و پادشاه وى را سخت گرامى مىداشت ، چنان‌كه با اين‌كه سالش به بيست و دو رسيده بود بر خلاف رسم و معمول وى را همه جا همراه خود به سفر مىبرد و به بسترش مىخواند . آنچه در اين سفر بيشتر مايهء شادمانى شاهزاده خانم بود حضور طفل گراميش بود و شاه خواجه مبارك را كه از جمله خواجه‌هاى معتبر و با نفوذ دربار بود به مواظبت و خدمتگرى شاهزاده مأمور كرده بود . بدين صورت اين شاهزادهء كوچك در آن قصر كه شادى خانه پدرش بود ، و مقدر چنين بود كه پدرش در آن‌جا جان بسپارد ، و شادى - خانه مبدّل به غمكده گردد ، به سر مىبرد ، و بسى نمانده بود اگر تلاشهاى وسيع دو پزشك شاه متوفى و برخى ديگر از درباريان به ثمر مىرسيد جاى پدرش بر تخت سلطنت برآيد . اين دو براى موفقيت در اجراى مقاصد خود پيش از مرگ پادشاه تدابير لازم را انديشيده بودند ، و براى حفظ دارايى و مقام خود با آگاهى و هوشيارى كامل نقشه‌هاى درست طرح كرده بودند ، اما هرگز پيش بينى نكرده بودند ، و در خاطرشان