ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1608

سفرنامه شاردن ( فارسى )

بيستمين مرحلهء حيات خود شده بود . وى به سال 1057 هجرى به دنيا آمده بود . اعتقاد محكم به خرافات و بزرگ شمردن دانش اخترگرى ايرانيان را بر آن مىدارد به منظور مصون ماندن نوزادانشان از چشم زخم و بدانديشى ساحران و ستاره شناسان بدخواه ، زايچه روز و ماه تولد آنان را پوشيده بدارند . صفى از بطن يك كنيز سيركاسى Cir Cassie - به قول ايرانيان چركسى - كه پدرش در هجده سالگى با او همبستر شده بود در وجود آمده بود . زيبايى خيره كنندهء اين كنيز چركسى ، حسن ادب ، و خصائل پسنديده‌اش دل شاه را در مدتى نه بسيار دراز چنان ربود كه او را سرآمد زنان خود ساخت ، و هميشه او را نكهت خانم Nekat Khanum مىناميد . صفى ميرزا بنا به رسم پيوسته در حرمسرا به سر مىبرد ، و چند تن از خواجگان زير نظر مادر و دايه‌اش به تربيتش مأمور بودند . دايه‌اش زن مستوفى الممالك بود . اينان شاهزاده را متناسب با مقام بلندى كه داشت با ظرافت و دقت هرچه تمام‌تر مىپروردند ، و به او اجازه داده بودند در سراسر قسمتهاى حرمسرا به دلخواه خويش گردش كند . اما مجاز نبود از آن بيرون شود يا به قسمتهايى درآيد كه مردان در آن‌جا رفت و آمد مىكردند . وقتى شانزده ساله شد شاه به سببى بر او سرگران گرديد و محدوده‌اى را كه به گردش در آن مجاز بود تنگ‌تر كرد . توضيح اينكه روزى يكى از خواجه‌سرايان چند قطعه پارچه زربفت از نظر او گذراند . چون صفى به طبع خودخواه و متكبر بود به نظر تحقير در آنها نگريست و نپذيرفت . خواجه به وى گفت اين پارچه‌هاى زربفت را به فرمان شاه براى او آورده است ، اما بدين گفته نيز اعتنا نكرد . شهريار نگران و در خشم شد كه آزادى بسيار شاهزاده شايد موجب طغيان بيشتر طبع سركش و عصيانگرش گردد . فرمان داد جايگاهش را به يكى از عمارات دورافتادهء كاخ حرمسرا منتقل كنند . بعضى كسان كه به خشم سلطان آگاه بودند بر اين گمان بودند كه به فرمان وى ديدگان شاهزاده را از كاسهء چشم بيرون آورده‌اند . اما آنان كه عاقل‌تر بودند چون ديدند كه عمارتگران به دستور پادشاه ديوارهاى دور عمارت شاهزاده را بلندتر مىكنند دانستند كه اين تصور درست نيست و خشم شاه چندان نبوده كه به كور كردن پسرش فرمان دهد . چه بالا بردن ديوار براى جلوگيرى از بيرون شدن فردى كور كارى بيهوده مىنمايد ، و چنان بدبختى جان فرساى خود مانع اقدام به چنين كار خطرمندى