ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1604

سفرنامه شاردن ( فارسى )

مسيحيان كه در سايهء مهربانى و گرم‌خويى و دادگرى وى همواره به آسودگى و شادمانى فارغ از هرگونه نگرانى و ناآرامى زندگى مىكردند اكنون بر مرگش در نهان به درد مىگريند . زيرا نه تنها وى را پادشاهى دانا و دادگر مىشمردند بلكه پشتيبان و پدرى مشفق و مهربان مىدانستند . از آن‌كه در زمان سلطنت وى هيچ بدخواهى جرأت آن نداشت به آزار مسيحيان برخيزد ، و به معتقدات مذهبى آنان بىحرمتى روا دارد ؛ و چون همهء مردمان از حمايت استوار شاه آگاه بودند هيچ مسلمان متعصب ياراى آن نداشت كه آرامش زندگى مسيحيان را بر هم زند و قصد جان و مالشان را بكند . از اين روست كه مسيحيان همواره مهربانيها و ياريها و حمايت گريهاى اين پادشاه دادگر و دانا را به ياد مىسپارند ، و نسلهاى بعد نيز همچنان مهرش را از دل به در نمىكنند . در پايان شرح حال اين پادشاه نيكنام به علت مرگ پيش هنگام وى اشاره مىكنم . مىگويند اين پادشاه به سبب آميزش با زنان روسپى به بيمارى زشت و رسواگرى كه آوردن نامش نيز شرم آور است ، گرفتار آمد . درباريان سعى بسيار كردند نام بيمارى شاه پنهان بماند و از پرده بيرون نيفتد ، اما چنين نشد و سرانجام شاه عباس دوم بر اثر شدت يافتن اين بيمارى در قصرى واقع در طبرستان دو منزلى دامغان كه شادى كده‌اش بود جان سپرد . دامغان شهرى بزرگ و باستانى و از اقليم چهارم است . جغرافى دانان ايران طول جغرافيايى اين شهر را هفتاد و هشت درجه و پانزده دقيقه ، و عرض جغرافيايى آن را سى و هفت درجه و بيست دقيقه معلوم كرده‌اند ، و گفته‌اند كه فاصلهء ميان پايتخت و دامغان دوازده روز راه و دورى اين شهر باستانى با درياى خزر نه روز راه است . به مرور زمان گروهى از دهقانان در اطراف قصرى كه شادى خانهء شاه بود بناهايى ساختند ، و اندك اندك مجموع اين بناها به صورت دهى درآمد و خسروآباد نام گرفت . زيرا در آن روزگاران شهزاده‌اى كه بر آن آستان حكومت مىكرد ، و اين قصر از بناهاى او بود خسرو نام داشت . شاه صفى اول جدّ پادشاه كنونى به سببى بر آن شهزاده خشم گرفت ، همه دارايى از جمله قصرش را مصادره كرد ، خودش را نيز كشت ، و از آن پس اين كاخ جزو املاك خاصه سلطنتى شد . چون بحث بيش از اين دربارهء تاريخچه اين قصر مرا از دنبال كردن مطالب