ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1576
سفرنامه شاردن ( فارسى )
نقاط و بناهاى مهم و درخور توجه بيرون شهر اصفهان آنچه ميان شرق و غرب واقع است به شرح آمد ، و در جوانب ديگر شهر با وجود حومهها و محلات نسبة زياد چيزى قابل ياد كردن نيست . نخستين محلّهء بيرون شهر در اين قسمت محلّهء كران است كه دو مسجد ، يك صومعه ، دو كاروانسرا ، دو گورستان و بيست و هشت خانه دارد ، و يكى از آنها كارخانهء كاغذسازى است كه بر كنار نهرى موسوم به سنگ گرم ساخته شده است . بر سر در يكى از آن مساجد كتيبهاى در خور امعان نظر ديدم كه مضمون آن اشاره به ناحيهء دور افتادهاى بود كه اين مساجد در آن بنا شده بود : « مسجد جايگاه اجتماع مردمان نيست ، آنكه حقيقت را دريافته باشد و گرچه تنها باشد نمايندهء جميع مؤمنان است . كسى كه دانا و متديّن واقعى باشد به مثابهء بنا كنندهء مسجد است و گرچه در مسجد تنها باشد ، و آن مسجد بر ستيغ كوهى بنا شده باشد . » اين محله را از آن كران يا ناشنوايان ناميدهاند كه در افسانههاى ايرانيان آمده است : زمانى كه نمرود پادشاه بابل مىخواست حضرت ابراهيم را به جرم دعوت كردن مردم به خداپرستى و ترك بتپرستى ، بسوزاند به همه ملل و اقوام زير فرمانش دستور داد نمايندگانى براى تماشاى اين مجازات بفرستند . چون همه آمدند و روز موعود فرا رسيد ، نمرود گفت هر قوم پشتهاى هيزم حاضر آورند . همه فرمان پذير شدند ، اما نمايندگان ايران چنين نمودند كه كرند و هيزم نياوردند . نمرود به نمايندگان ايران يك شتر بار هديه و تحفه ، و يك شتر بار خواربار داد و به ايشان اجازه داد به وطن خويش بازگردند . ابراهيم كه از حقيقت حال و باطن كارشان آگاه بود به آنان گفت : اى مؤمنان راستين ، واى رهروان طريق طريقت ، شما از جملهء آمرزيدگانيد ، زيرا در اجراى نقشهء پليد و كفر آميز نمرود شركت نكرديد ، برويد و بدانيد كه رحمت و كرم خدا با شماست ، و خواربارى كه داريد چندان كه از آن برگيريد تا زمانى كه به وطن خود برسيد كاستى نمىپذيرد . پس از اينكه به جايگاه خود پيوستيد به پاس كرامت و عنايت خداى بزرگ دو شترى را كه هدايا و خواربار شما را بر پشت خود كشيدهاند در راه حق قربان كنيد . كارها چنان شد كه ابراهيم گفته بود ، و خواربار نمايندگان ايران زمانى به آخر رسيد كه آنان بدين حومه كه محلّ اقامتشان بود پيوستند ، و از آن زمان به ياد بود اين واقعه اين حومه را كران مىنامند .