ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1330
سفرنامه شاردن ( فارسى )
فصل چهاردهم خواجهها ايرانيان به خواجهسراها خواجه مىگويند ، و اين لفظ به معنى عمر پيموده ، و مرد كهن است ، و از اينرو آنان را بدين نام مىخوانند كه يا مانند افراد تجربت آموخته و سرد و گرم روزگار چشيده امور داخلى خانههاى اربابان خود را نظم و ترتيب مىدهند ، و به برخى مسائل رسيدگى مىكنند ، و خواه از نظر اين كه همانند پيران و از توانافتادگان قادر به تمتع بردن از زنان نمىباشند . شمار خواجگان در سراسر ايران بسيار است ، و مىتوان باور كرد كه اينان در حقيقت بر خانوادهها ، و به معنى عامتر بر جامعهء كشور ايران حكومت مىكنند . زيرا در همهء خانههاى اعيان و درباريان حضور دارند و مورد اعتبار و اطمينان مىباشند . به طورى كه حفاظت داراييها و نظارت بر همهء امور مهم سپرده به ايشان است . زنان جاهمندان و بزرگان بتخصيص زير مراقبت و ولايت خواجهسرايان مىباشند ، و آنان بر بيرون شدن و درآمدن زنان به حرمسرا كه مىتوان گفت زندان ايشان است نظارت كامل دارند ، و همه جا حتى هنگامى كه حمّام يا به ديدن بستگان خود مىروند آنان را همراهى مىكنند . با اين همه حقّ ورود به اتاق اختصاصى آنان را وقتى كه تنها هستند ندارند . خواجهسرايان در خانههاى بزرگان و چاهمندان سمت للگى و آموزگارى بچههاى آنان را نيز دارا مىباشند . به آنان خواندن ، نوشتن ، تعليمات دينى و مقدمات علوم را ياد مىدهند و هنگامى كه ايشان به معلمانى داناتر نيازمند شدند خواجهها سمت للگى ايشان را درمىيابند و دقيقهاى از مراقبتشان غافل نمىمانند . پسران پادشاه كه پيش از سلطنت يافتن هرگز اجازه بيرون شدن از حرمسرا را ندارند به وسيلهء