ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1558
سفرنامه شاردن ( فارسى )
خويش را به سفارت سياسى مبدّل كنند . بدين انديشه هدايا و تحفههايى فراهم آوردند و با صد و سى تن همراهان خود وارد اصفهان شدند ، و چون مذاكراتشان با دربار ايران آغاز شد مأموريت خود را پيشنهاد جنگ با عثمانى برشمردند ، و نيز اظهار داشتند مناسبتر و بهتر اينست بازرگانى ايران با ايتاليا كه از راه عثمانى صورت مىپذيرد از اين پس از راه هامبورگ انجام يابد . پيشنهاد و سخنانشان چنان آشفته و پراگنده بود ، و چنان با ناراحتى خيال و تشويش خاطر و نوعى شرمسارى بيان مىكردند كه شاه صفى پريشان گويى و سرگشتگى و سخافت گفتارشان را دريافت و بارها پرسيد : آيا وسيلهاى در ميان نيست تا بتوان از حقيقت مقاصد و كنه هدفهاى اين سفيران آگاه شد ، زيرا مىخواهم آنان را شادمان و راضى بازگردانم . شاه سرانجام هم از مقاصد ايشان آگاه نشد . آنان نيز براى اينكه رسوا نشوند و راز سفرشان برملا نشود از پادشاه درخواست كردند مترجمان آنان را به زندان افگند تا مذاكراتشان فاش و آشكار نگردد . شاه هنگام بازگشتشان به ايشان هداياى گرانبها داد ، و چون دريافت همهء پولى را كه همراه داشتهاند خرج كردهاند و دستشان خالى است به قدر كافى خرج سفر به ايشان داد . اين نيز گفتنى است در تمام طول مدتى كه اين هيأت در ايران به سر مىبرد خرجشان به عهدهء شاه بود . همچنين در خور ياد كردن است زمانى كه هيأت موصوف در پايتخت ايران اقامت داشت ميان ايشان و افراد سفير كبير هندوستان تصادم و حادثهء ناگوارى روى داد . توضيح اينكه اقامتگاه اين دو گروه مجاور هم بود . روزى يكى از چهار هزار تن همراهان سفير هند كه هرگز اروپاييان را در لباس خاص خود نديده بود به تماشاى يكى از افراد هيأت اروپايى كه كلاه لبهدارش را بر سر نهاده بود و در آستانهء در ايستاده بود ايستاد . مرد آلمانى با اشاره به وى فرمان داد از آنجا دور شود . مرد هندى چون معنى اشارهء وى را درنيافت همچنان بر جاى خود ايستاد و او را تماشا مىكرد . مرد آلمانى ناگهان برآشفت و با تير طپانچه او را كشت . اين حادثه فتنهء بزرگى را در وجود آورد و سفير هند قاتل را از فرستادگان هلشتاين طلب كرد ؛ و چون مسؤول وى اجابت نشد دو گروه به قصد هم شمشير كشيدند . اما با ميانجيگرى ايرانيان غائله خاتمه يافت ، و هنديان به اقامتگاه خويش بازگشتند . در ايران حقوق سفيران با دقت رعايت مىشود ، و گرچه ميان اين دو سفير