ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1559

سفرنامه شاردن ( فارسى )

وساطت شد ، اما دولت ايران در باطن از خفّتى كه به سفير هند وارد آمده بود بسى شادمان بود زيرا رقابت و بدگمانى ريشه‌دارى ميان دو كشور ايران و هند وجود دارد . بارى ، روزى سفير هند بر آن شد به هيأت آلمانى حمله برد . آلمانيها چون از نيّت هنديان آگاه شدند دو زنبورك با گلولهء بسيار در مدخل سفارت نصب كردند و به كشتن مهاجمان مصمم شدند . در اين هنگام كلانتر ارامنه از صف آرايى دو طرف متخاصم آگاه شد ، و آنان را از جنگ و ستيز باز داشت . اما سفير هند همچنان منتهز فرصت بود . اتفاق را يك روز كه سفير آلمان با كلّيهء همراهان به مجلس ضيافتى رفته بود هشت هزار هندى به محلّ اقامت آلمانيها حمله بردند ، و چون ده تن نيز براى دفاع در آن‌جا حضور نداشت در مدتى كوتاه هرچه داشتند به تاراج بردند . بروكمان پس از بازگشتن به وطنش به جرم اين‌كه در ايران بر اثر خيره‌سريها و كارهاى ناصوابش به حيثيت و اعتبار كشورش لطمه وارد آورده بود محكوم به اعدام ، و سر از تنش جدا شد . اما در حقيقت از آن بدين مجازات سخت گرفتار آمد كه هامبورگ و فرمانرواى هلشتاين را به چنان اقدامات غير عاقلانه رهنمون شده بود . پل بابا ركن الدين نزديك همين محلّهء شيخ يوسف بنّا جاى دارد . گرچه زيبايى آن كمتر از قشنگى پل سابق الذكر نيست ، اما چون پهناى رودخانه در اين جا كمتر است ، طول اين پل كمتر از آن مىباشد - نقشهء اين پل از دو سو در تصوير نموده شده است . - زيباييهاى دو جبههء اين پل برابر نيست ، از آن‌كه يك جبههء آن رو به طرف حرمسراى يكى از كاخهاى تفريحى شاه دارد ، و تنها از آن كاخ مىتوان اين جبهه را نظاره كرد . اما به جبههء ديگر چون نظرگاه عامه است نپرداخته‌اند و به سزا تزيين نكرده‌اند . اين پل صد و شصت و شش پا درازا و بيست و چهار پا پهنا دارد . در هر يك از دو طرف پل نشيبى است به طول بيست و پنج پا ، و هر كدام دو ديوار سنگى دارد كه به دو ستون برآمده از سنگ مرمر خام منتهى مىشود . اين پل بر روى پايه‌اى از سنگهاى تراشيده كه پهناى آن دو برابر عرض پل مىباشد ساخته شده ، و آن قدر بلند است كه در فصل تابستان چندان كه سطح آب بالا آيد نمىتواند از زير طاق چشمه‌هاى پل جريان يابد بل‌كه به آسانى از دهانه‌هاى بزرگى كه زير بنا ساخته شده همانند آبشارى به بستر خود فرو مىريزد ، و از اين سقوط منظرهء بديع و شگفت‌انگيزى در وجود مىآيد . خاصه هنگامى كه انسان بر سطح زير پاى خويش مىنگرد و زمزمهء دلپذير و رؤياآفرين آن را مىشنود سخت به نشاط درمىآيد . از اين سو تا ديگر سوى پل طاقها داراى