ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1498

سفرنامه شاردن ( فارسى )

اكنون به شرح عمارات محلهء دردشت مىپردازم ، و آن را با توصيف يك منارهء كهن و قابل توجه كه منار شاخ نام دارد ، آغاز مىكنم . اين بنا ميان ميدانى كه دورش دكانهايى سه پا بلندتر از سطح زمين ساخته‌اند واقع است . محيط منار در روى زمين بيست ، و ارتفاعش قريب شصت پاست . از ساروج و آجر ساخته شده ، و روى آن از پايين تا بالا از جمجمهء جانوران شاخدار وحشى كه شكار شده‌اند پوشيده شده است . در فاصلهء سه ربعى طول مناره از سطح زمين يك غلام گردشى ساخته‌اند كه همانند سرستونى است ، و شاخهاى جمجمه‌ها حكم طارمى دارد . مىگويند اين برج براى بقاى خاطره شكار عظيمى كه يكى از پادشاهان قرون اخير ، به عقيده بعضى شاه اسماعيل اول ، و به اعتقاد گروهى شاه تهماسب انجام داده ساخته شده است . اين شكار در جشنى كه به مناسبت حضور عده‌اى از سفيران كشورهاى بيگانه در پايتخت تشكيل شده صورت پذيرفته است . شكار موصوف در دشت هزار دره ، در نزديكى اصفهان انجام يافت . مىگويند شكاربانان از فاصلهء بيست فرسنگى ، و از هر سو جانوران را به شكارگاه راندند ، و چندان شكار شاخدار افگنده شد كه شاه تصميم كرد به ياد آن از جمجمهء حيوانات شكار شده مناره‌اى برآورد . به افسانه آورده‌اند اين مناره طى مدت هفت يا هشت ساعتى كه شكار ادامه داشت ساخته شد ، و معمار پس از اين‌كه كار را به پايان رساند نزد شاه آمد و گفت همهء جمجمه‌هاى شكارها به كار رفته و ساختمان مناره نيز خاتمه پذيرفته تنها يك سر بزرگ شكار لازم است تا بالاى منار تعبيه شود . شاه كه در آن ساعت سرش از باده گرم بود گفت خيال مىكنى در اين تنگى فرصت كلّهء بزرگى را كه تو مىگويى از كجا مىتوانيم پيدا كنيم . به عقيدهء من حيوانى بزرگ‌تر از تو پيدا نمىشود كه كله‌اش مناسب براى اين كار باشد . بايد سر ترا آن‌جا گذاشت . بدين سخن فرمان داد سر معمار را از تن جدا كنند و آن را بر بالاى مناره تعبيه نمايند . نزديك آن‌جا گورى به ارتفاع سه پا ، پوشيده از سنگ وجود دارد كه آن را قبر غزال مىگويند . اين گور يكى از اسبان شاه عباس كبير است كه چون بادپا و آتش نعل و پرتوان بود شاه به او علاقهء بسيار داشت . اسم اين اسب غزال بود ، و غزال نام يكى از انواع آهوان است . غزال اسبى عربى و بىمانند بود ، و به امپراتور عثمانى تعلق داشت . به شاه عباس گفته بودند كه يال اين اسب مثل ابريشم لطيف است ، و به گاه پويه چنان تند مىدود كه هيچ كس نمىتواند دست و پايش را ببيند . از اين گونه سخنان