ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1490

سفرنامه شاردن ( فارسى )

كمتر از پنجاه قدم در برابر زنان شاه ظاهر شود كوچك‌ترين مجازاتش اعدام است . سرانجام ملكه و دو خواجه به در سراى شيخ حسين معمار رسيدند ، و چون توفان همچنان شديد بود چندان فرياد زدند و استغاثه كردند كه صاحب خانه بر آنان رحمت آورد و در به رويشان گشود ، و در دل گفت : اگر رسم و عادت بر منطق و خرد چيره گردد و مرا گناه ديدن زن شاه از نزديك بكشند از زندگى سراسر رنج و محنت خلاص مىشوم . سپس با شتاب تمام خانه را پاكيزه كرد ، آتش برافروخت ، خوراكى هرچه داشت پيش آورد ، آن‌گاه كار خدمت‌گزارى به ملكه را به زن و دخترش سپرد و خود از خانه بيرون شد . پس از اين‌كه ملكه به قصر رسيد ماجرا را به شاه بازگفت . شاه به پاداش آن خدمت شيخ حسين را احضار و ناظر كلّ بناهاى سلطنتى كرد ، و چون خواندن و نوشتن نيكو مىدانست و هوشمند و با تدبير و درستكار بود پس از مدتى دورميش خان صدر اعظم وى را در حمايت خود گرفت ؛ و سرانجام بر اثر جانبدارى ملكه وزير اول شد كه در دستگاه دولت آن زمان دومين مقام بود . آن وقت به فكر اداى نذر خود برآمد ، و چون اساس بزرگى و دولتمندى خويش را مرهون نظر و عنايت آن مظهر مقدس مىدانست اين آرامگاه عظيم و مسجد بزرگ متصل به آن ، و مدرسهء مجاور و منارهء بلند آن را بنيان نهاد ، و در حق‌شناسى و سپاسگزارى از دستگيريها و حمايتهاى دورميش خان اين بيت را بر سر در بنا نقش بست : به اقبال خان دورمنش كامگار * بماند از حسين اين بنا يادگار دنبالهء اين حكايت چنين است كه وقتى شيخ حسين معمار پيمان و نذر به‌جاى آورد و آن عمارت مجلل را برآورد ، هارون ولايت به پاداش مقام وى را تا مرتبهء صدارت برافراشت . بالاى اين مناره دو سنگ آسياى دستى است كه چنان مىنمايد آنها را به ديوار نصب كرده‌اند . مردم برآنند اين دو سنگ ، همچنين ديرك بزرگى را كه سنگها بدان متكى است و به كنگرهء مناره تعبيه شده يكى از بندبازان ماهر يكى پس از ديگرى با طناب بالا برده است . در آن نزديكى دو چاه در خور توجه قرار دارد . يكى از آن دو گور حاتم ، زورمندترين و تناورترين پهلوانان زمان خود بوده . وى روزى با كشتىگيرى كه در فنّ خود داراى نخستين مقام بود به زورآزمايى پرداخت . در گرماگرم مبارزه وى را