ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1491

سفرنامه شاردن ( فارسى )

كشت . چون نه نفوذ و قدرت اجتماعى پدرش كه ضراب‌باشى يعنى رئيس ضرابخانهء دولتى بود ، و نه هدايا و تحفه‌هايش نتوانست پهلوان حاتم را از قصاص برهاند ، وى را به كسان مقتول سپردند و كشته شد . زيرا قانون اسلام حاكم بر اينست كه هر كس ديگرى را بكشد بايد قاتل را براى اجراى قصاص به دست بستگان مقتول بسپارند . بر سر جسد پهلوان حاتم ميان دو دستهء جوباره‌اى و نعمة اللهى مبارزه و زد و خورد سختى درگرفت . يكى از آن دو دسته مدعى بود چون پهلوان مقتول در محلت آنها به دنيا آمده جسد بايد در اختيار آنان قرار گيرد ، و دستهء ديگر مىگفتند چون وى در كوى آنان كشته شده جسد متعلق به آنهاست . سرانجام جسد پهلوان حاتم مقتول را در اين چاه انداختند ، و تا نيمه به خاك انباشتند . از آن زمان اين چاه خشك شد . چاه ديگر را كه بزرگ و زيباست حيدر هندى يكى از بازرگانان معتبر حفر كرده و به نام وى خوانده مىشود . مىگويند اين تاجر در يكى از سفرهاى دريايى به توفانى سخت و بيم‌انگيز گرفتار آمد . در حالى كه از جان به‌در بردن از آن بلاى مدهش نااميد شده بود به دل نذر كرد اگر جان از آن ورطه به‌در برد كنار مسجد هارون ولايت چاهى گود و خوب بكند و كسى را بر آن بگمارد تا تشنه‌كامان را سيراب سازد ، و نيز صفه‌اى رفيع و برآمده از سنگ و محصور براى رفاه و آسايش زائران و رهگذران خسته برپا دارد . از تختگاه به ميدان شاه كوچه‌اى به نام كوچهء تخت امتداد دارد ، و قصر شاهزاده كوچك در آن است . شاهزاده كوچك مجتهد بزرگ دوران سلطنت شاه عباس ثانى و برادر خليفه سلطان صدر اعظم بود . سپس قصر جلودارباشى است كه يكى از وسيع‌ترين و باشكوه‌ترين عمارات شهر است . آن‌گاه راه به كوچهء فريدون طبيب و داش تمور DacheTemour مىرود كه چون سراهاى اين دو شخصيّت بر سر اين راه است كوچه به نام ايشان موسوم شده است . كاخ مستوفى الممالك و كاروانسراى درگزينىها در جانب چپ همين كوچه است . سپس اصطبلهاى شاهى است كه اصطبلهاى صاحب الزمان است . زيرا پادشاه آنها را وقف دوازدهمين امام ، آخرين خليفهء واقعى پيغمبر كرده كه محمد مهدى نام دارد ، و ايرانيان وى را صاحب الزمان مىنامند و بر اين اعتقادند وى نمرده و مانند ديگر مردمان درنگذشته