ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1475
سفرنامه شاردن ( فارسى )
كه جسدش در همين مدرسه به خاك سپرده شده است . جوى آب بزرگى نيز در اين مدرسه جارى است . در جوار اين مدرسه خانهء حكيم محمد يكى از شخصيتهاى معتبر است كه بازارچه و گرمابه و كاروانسرايى نيز به نام او در آنجاست . همچنين مسجد زيباى تازه بنايى وجود دارد كه زمانى كه من در اصفهان اقامت داشتم ميرزا كاظم پزشك و ستارهگر دربار شاه بر روى خرابههاى مسجد كهنه مسجدى ساخت و نام همان مسجد كهنه و ويران شده را كه مسجد خواجه سيف الدين بود بر آن نهاد . هنوز من در اصفهان بودم كه ميرزا كاظم پزشك و ستارهشناس رئيس گمركات شد ، و از آن پس نيز به مشاغل مختلفى گمارده شد ؛ و من بدين نكته وقوف يافتم كه ايرانيان هرگونه كارى را تعهد مىكنند ، و از شغلى به شغل ديگر مىپردازند ، بىآنكه ميان آن مشاغل كوچكترين تناسب و رابطه در ميان باشد . بعد از آن راه به محلّه يزد مىپيوندد و مهمترين عمارات اين كوى كاخ داماد خليفه سلطان صدر اعظم ، خانه حكيم عبد الله ، مسجد هلاكوخان ، و آرامگاه امامزاده اسماعيل است ، و در آن درخت چنار كهن سال و بزرگى است كه مردم به آن ميخ زياد زدهاند و قفل و كهنهء بسيار به آن بستهاند ، و درويشان كه حرفهشان گدايى است همانند راهبان كليساهاى لاتن كه در معابد كيش ترسايان براى گرفتن صدقه گرد مىآيند ، دور آن درخت جمع مىشوند ، دعا مىكنند ، و جامهء كهنه و صدقه مىطلبند . اين محله به كوچه ميبديان راه دارد . خانهء جانى خان قورچى باشى سردستهء توطئهگرانى كه ساروتقى را كشتند و من شرح آن را در فصول پيش آوردهام ، در اين كوچه است ؛ و قصر تهمورث خان آخرين پادشاه گرجستان در كوچهاى نزديك همين كوچه واقع است . من شرح حال اين پادشاه تيره بخت را ضمن نخستين مجلّد سياحتنامهام كه عنوانش سفر از پاريس به اصفهان است ، آوردهام و نوشتهام اين پادشاه سيه ستارهء رنجمند از سر ناچارى پسرانش را به گروگان نزد شاه عباس فرستاد و پادشاه كه با پدرشان سخت بر سر خشم و كين بود آنان را خصى و ناچار به قبول دين اسلام كرد ؛ و من در سال 1667 دو نفر آنان را كه سخت پير و ناتوان شده بودند ، ديدار كردم . اينان چنان به دين اسلام اعتقاد راسخ يافته بودند كه با اينكه خود قبلا مسيحى بودند تماس با ترسايان را گناه مىشمردند ، و اين