ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1474

سفرنامه شاردن ( فارسى )

فارسى صحبت مىكنيد . خوش آمديد . گرچه از آن روز بعد اگر اتفاقا وى را مىديدم همواره گفتار و رفتارش نرم و مؤدبانه بود ، ولى بارها ناظر و شاهد بودم كه به جزيى بهانه با بزرگان و جاه‌مندان و درباريان به تلخ‌گويى و خشونت مىپرداخت . با اين همه چون وى هوشمند و زيرك و وفادار بود شاه عباس دوم به او اعتماد تمام داشت . خواجه‌ها اصولا در دربار ايران داراى احترام و اعتبار زياد مىباشند . شاه به ويژه آنان را گرامى مىدارد چون اجازه دارند با وى به حرم بروند . حتى گاه در مواردى شاه با آنان مشورت مىكند و نظرشان را مىپذيرد . آنچه در آن طرف مدرسه جالب و در خور توجه مىباشد عمارت يوزباشى است كه فرمانده صد نفر مىباشد كه آنان را تاغلو مىنامند كه به معنى كوه‌نشين است ، و از اين جهت كه دلير و شجاعند بدين نام موسوم شده‌اند . آن‌سوتر خانهء ميرزا رضى ناظر اصفهانى و بعد از آن عمارت آقا شريف استيفاحى است كه به بازارى كه در آن بيمارستان مخروبه ايست منتهى مىشود ، سپس دو دالان سرپوشيده واقع است و روبه‌روى آن خانه‌ايست كه اروپاييان به سخره آن را خليفه‌گرى مىنامند زيرا در زمانهاى گذشته اين ساختمان از آن كشيشى به نام آقاى برنار Bernard از كارمهاى فرانسوى از مردم بين النهرين بود . و مدّتى در آن سكونت داشت . پس از آن مدتى در اصفهان ماند ؛ چون در كارهاى مورد نظرش پيشرفتى حاصل نشد ، و توفيق نيافت خانه ، كتابخانه ، ظروف نقره ، لوازم تجمّلى خويش را به‌جا نهاد و به فرانسه بازگشت . پس از مدتى همهء آنها را به زرگرى فروخت ، و زرگر نيز در سال 1669 آنها را وسيلهء هلنديان به فروش رساند . هلنديان خانهء موصوف را به پنج هزار فرانك و ظرفهاى نقره را به دو هزار فرانك فروختند ، و بقيهء وسائل را به اروپا حمل كردند اما بسيارى از آنها از ميان رفت . آنچه را كه پس از خانهء دوازده تومانى شرح مىكنم در محلتى است كه آن را كوى كران يعنى ناشنوايان مىنامند ، و نزديك‌ترين آنها احمد آباد است كه سابقا باغ توت ناميده مىشده . زيرا چند باغ داشته كه همهء درختانش توت بوده است . كوچهء پاچنار ، گرمابهء خواجه سيف الدين ، حمام ميرزا روح الله ، يك مسجد كوچك بدون گنبد ، يك مدرسهء كوچك به نام نظام الملك ، همه در اين محلت است . مدرسهء موصوف از بناهاى صدر اعظم پادشاه [ سلطان ملكشاه سلجوقى ] است