ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1316
سفرنامه شاردن ( فارسى )
گلچهرگان سرزمينهاى مجاور اين ولايات مىباشند كه همه آنان معدن حسن و زيبايى و لطف و ظرافت مىباشند و خوبرويان از اين مراكز جمال و دلبرى به همه جا پراگنده مىشوند . حرمسراى پادشاه در حقيقت همانند زندانى است كه بيرون شدن زنان از آن جز بر حسب تصادف نادر الوقوع امكان پذير نيست ، و يك دختر شش يا هفت ساله شايد اين نيك بختى نصيبش شود . زنان و معشوقگانى كه بچههاشان زنده باشند يا مدتى زيسته باشند هرگز از حرم بيرون نمىشوند . زيرا به محض تولد نوزاد عمارتى جداگانه و خاص در اختيار آنان نهاده مىشود ، و به نسبت اين كه نوزاد پسر يا دختر باشد ، و شاه داراى فرزندان كم يا زياد باشد خدمتگر به آنان مىدهند . اما محروميت از آزادى بدترين و شومترين شدايد و سختترين متاعب حرمسرا نيست بلكه مىگويند در اين وحشت كده دردناكترين و هراسانگيزترين و نفرتبارترين شكنجهها اعمال مىشود . برخى زنان آبستن را خفه مىكنند ، برخى را به سقط جنين اجبارى محكوم مىنمايند ، و نوزادان را چندان از خوردن شير محروم مىدارند تا جان بسپارند ، يا به گونهء ديگر تلف مىكنند . از ميان اين تيره روزان تنها زنى خوشبخت است كه نخستين پسر را براى شاه بزايد ، زيرا اين سعادت و مقام و قدرت نصيبش خواهد شد كه روزى مادر شاه آينده باشد . اما سرنوشت زنان ديگر اينست كه با فرزندان خود در گوشهاى از حرمسرا به حال تبعيد و انزوا به سر برند ، و در آن جا قرين درد و بيم باشند . زيرا هر كدام در اين وحشت است كه دمى بعد فرزندش به امر شاه كور يا كشته شود . خواه اين طفل بچه يا برادر شاه باشد . و اين نگرانى و ترس از اين روست همين كه خدا به شاه پسرى مىدهد همه زنان حرم از داشتن فرزند گرفتار تشويش و بيم مىشوند ، و بزرگترين و يگانه آرزوى آنان اين است كه روزى به ديگرى شوهر كنند ، و اين شادمانى و بهروزى نصيبشان نمىشود مگر مدت زمانى دراز به مادر شاه و مادر پسر ارشد شاه ، يا به خود شاه چندان خدمت كنند كه عنايت وى را به نفع خود برانگيزند . مادر شاه با بيشتر وزيران و بزرگان دربار به نسبت اهليّت و سزاواريشان گفتگوهاى نهانى دارد و هر كدام براى خود يا يكى از پسرانشان يكى از دختران حرم را خواستگارى مىكند تا به وسيلهء اين پيوند بر محبت و عنايت وى نسبت به خود بيفزايد و از حمايت و پشتيبانى او بيش از پيش بهرهمند شود .