ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1317

سفرنامه شاردن ( فارسى )

گاه شاه اين گلچهرگان سيمين تن خوش اندام را از سر هوس به بزرگان و نزديگان خود مىبخشد ، و البته اين عنايت ناگهانى و غير مترقّب كه هرگز اميد تصاحب آن را نداشته‌اند براى آنان مايهء بسى افتخار و مسرت مىباشد . نخستين بار كه من در دربار بار يافته بودم شب هنگام شاه از سر رأفت و بدون مقدمه يكى از دختران جوان و زيباى حرم را براى ناظر دربار كه مورد لطف شاهانه قرار گرفته بود فرستاد . ناظر كه به سبب پيرى و فرسودگى و بىحالى و كثرت وظيفه چنان كه سزاوار بود بدان لعبت فتان نپرداخت ، اما مصلحت را خواه از لحاظ سياست و خواه از نظر اين كه از آن عطّيهء ملوكانه خويش را شادمان و سرخوش بنمايد سه شبانروز از حرم بيرون نيامد ، و پيوسته در كنار و مصاحيت آن دلارام جوان به سر برد . و چه خوشبخت و فرخنده فالند دخترانى كه شاه آنان را بدين گونه به بزرگان دربار خود مىبخشد . زيرا اين گلچهرگان همين كه پا به خانهء جاه‌مندان مىنهند زن شرعى و قانونى آنان مىشوند و شوهر هر كدام با وى در نهايت اعزاز و احترام رفتار مىكند ؛ رفتارى نيكو و به آيين ، آن گونه كه شايسته و درخور دختر پادشاه باشد . هنگامى كه شمار اين دختران در حرم فزونى يافت شاه براى اين كه حرمسراى خود را از جمعيّت زياد بپيرايد آنان را به افسران ارتش ، يساولان ، قاپوچيها ، كه همطراز نجيب زادگان فرانسوى مىباشند مىدهد . اما چون شاه آن عده از زنان حرم را كه فرزند دارند به شوهر ديگر نمىدهد ، همچنين به ندرت زنى را كه آبستن است مىبخشد ، زنان حرم به اميد اين كه روزى از زندان حرمسرا آزاد شوند فن‌ها و حيله‌ها به كار مىبرند تا حامله نشوند . مثلا خود را به عمد فربه مىكنند يا براى جلوگيرى از حامله شدن و زايمان چاره گريها مىنمايند . در اين باره قصه‌ها و داستانهاى زياد بر سر زبانهاست ، و از زبان كسى شنيدم كه شاه عباس ثانى يكى از اين مه طلعتان جوان را كه از ترس حامله شدن به خدعه و دروغ روى آورده بود زنده زنده به آتش سوزانده بود . توضيح اين كه شاه شبى وى را دعوت كرده بود به خوابگاه او درآيد . دختر از بيم آنكه مبادا بارگيرد به دروغ به شاه جواب فرستاد چون عذر زنانه دارد در چنين شرايط جرأت و آمادگى ندارد به بستر شاه درآيد . شاه روز بعد به اتاق او رفت . دختر جوان چون شاه را برابر خويش يافت خود را در پايش انداخت تا در چنان حال از آميزش با وى صرف نظر كند . شاه كه سخت شيفته و دلباخته همبسترى با او بود از تحاشى و عذرانگيزى او مشكوك شد ، و در دم دستور داد يكى از زنان او را معاينه كند و چون