ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1418

سفرنامه شاردن ( فارسى )

هر كس يك بناى بزرگ براى زيبايى شهر بپردازد . و چون باخبر شد كه مقصود عطار دارايى فراوان دارد روزى براى ديدارش به دكانش رفت و با بيان مهرآميز و دلجو كه طبعش بدان آشنا بود به او گفت : مدتى دراز است كه اوصاف حميدهء شما را شنيده‌ام ، و نيز آگاه شده‌ام كه ثروت بىكران داريد ، و اين مزدى است كه خداى بزرگ به پاداش پاكى ايمان ، صفاى دل ، و خيرات و مبرات ، و كوششى كه در كار دستگيرى مستمندان و آبادى شهر خود مىكنيد عطا فرموده است ، و اگر شما پير كريم طبع خداجوى استواركار مرا به فرزندى خود بپذيريد سخت شادمان مىشوم . در اين صورت شما پدر ، و فرزندانت برادر يا خواهر من خواهند بود ، و بايد مرا نيز مانند ايشان وارث ارث خود بدانيد . اما من تدبيرى به كار مىبرم كه از مقدار ارث آنان حتى اندكى كاسته نشود . بدين معنى كه اگر دوست داريد و مايليد حالا كه هنوز زنده‌ايد يك بناى عالى و زيبايى براى آسايش مردم و آرايش شهر بسازيد . شاه عباس بزرگ داراى جاذبهء خاص و نفوذ كلام خارق العاده بود از اين رو در تمام امور پيوسته مرادمند و كامياب بود . عطار با رضاى خاطر فرمان پذير شد و اعلام داشت كه در نزديك‌ترين اوقات بدين كار آغاز مىنهد ؛ و اين كاروانسرا را با صرف سه هزار تومان كه معادل چهل و پنج هزار اكوست ساخت و به شاه تقديم كرد . پادشاه مشعوف شد ، و به فرزندان عطار عنايتها فرمود . دربارهء قاطر اين عطار حكايتى شگفت‌انگيز و عبرت آموز نقل مىكنند . در ايران كسانى كه به كارهايى شبيه به شغل عطارى اشتغال دارند در رفت و آمد غالبا سوار قاطر مىشوند ، در صورتى كه ارباب عمايم و عالمان علوم دينى خر سوارى مىكنند . قاطر مرد عطار چندان نسبت به صاحبش مطيع و فرمانبردار بود كه هر وقت خداوندش او را در گوشهء ميدان شاه كنار دكانش رها مىساخت تا وقتى كه صاحبش پيش او باز نمىگشت از جا تكان نمىخورد ، و اگر اتفاقا كسى به او نزديك مىشد با لگدى وى را به سختى از خود دور مىساخت . آخرين بارى كه مرد عطار سخت بيمار و بسترى شد قاطر نيز چنان دردمند و ناخوش احوال گشت كه روز درگذشت عطار جان داد . بر سر در اين كاروانسرا سخنان حكيمانه‌اى روى كاشى نقش شده كه سزاوار نيست از آوردن همهء آنها خوددارى كنم ، از اين رو بعض آنها را مىآورم : « مسافر را دو چيز ضرور است ، كيسه‌اى آگنده از پول ، و شمشيرى برّان و