ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1419

سفرنامه شاردن ( فارسى )

كارساز ، تا از پولهايش نيازمنديهاى خويش را آماده كند ، و با شمشيرش ناسزاگويان را خاموش سازد . » « اگر مىخواهى راحت و بىبار خاطر به سرمنزل مقصود برسى جز به شب راه مپيماى . » « خورشيد داستان پردازى نو ، و ماه راهنمايى باوفاست . » ( اين ضرب المثل كه در ميان مردم كشورهاى گرمسير ساير است بدين نكته اشارت دارد كه براى مصون ماندن از تابش شديد خورشيد بايد شب هنگام راه سپرد . ) « همهء روزها فرزندان يك پدرند ، و تمام شبها خواهران همند : از اين روزان و شبان جز آنچه پيشينيان طلب كرده‌اند و نصيب برده‌اند ، توقع مدار . » نزديك اين كاروانسرا كاروانسراى ديگرى است كه مدتى به اسم نخجوان يكى از شهرهاى ارمنستان موسوم بوده ، و از آن پس به نام كاروانسراى برنج فروشان معروف شده است . زيرا مدتها معاملات برنج در آن‌جا صورت مىگرفته ، اما اكنون انبار پنبه است . پنبه را در قالب عدلهاى بزرگ حمل مىكنند ، و طرز عدل‌بندى چنين است كه كيسه را به سر طناب نسبته كلفتى چنان مىبندند كه به اندازهء نيم پا بالاتر از سطح زمين بايستد . يك مرد داخل كيسه مىرود و به نسبتى كه پنبه در كيسه مىريزند آنها را به نيروى پاهايش مىفشارد تا كيسه از پنبه‌هاى فشرده شده كاملا انباشته شود . در جانب چپ اين كاروانسرا ، پشت مسجد بزرگ ، كوچه‌ايست كه خانهء ميرزا شفيع منجم‌باشى ، عمارت ناظر فعلى ، ساختمان خوانسالار يعنى رئيس آشپزخانهء شاه ، و خانهء محمد على بيگ كه در زمان سلطنت شاه عباس اول و شاه صفى اول ، و شاه عباس ثانى خوانسالار بوده ، درآنست . داشتن مال و جاه مهمترين عوامل آسايش و نيك بختى و بلندنامى است ، اما در ايران دارايى و مقام زودتر از كشورهاى ديگر دست به دست مىگردد ، و از يكى به ديگرى منتقل مىشود . پس از اين كوچه‌ها ، انبار غلامان يا انبار بردگان واقع است . انبار مذكور اين نام از آن يافته كه جيرهء مواد غذايى و سوخت كليه كارگران و صاحب منصبان شاه كه وسيلهء دربار تأمين و فراهم مىگردد در اين محل جمع و ذخيره مىشود . كمى دور تر ميدان بزرگى است به نام لله بيگ . لله بيگ كسى بوده كه ساليان