ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1407
سفرنامه شاردن ( فارسى )
منصوب گرديد ، و چون شايستگيش خوبتر نمايان گشت در مواردى خاص به سمت سپهسالارى و فرماندهى انتخاب مىگرديد . از آن پس پادشاه وى را ناظر ، وزير دربار ، و صاحب جمع خالصهجات و كاخهاى سلطنتى كرد ، و سرانجام صدر اعظم شد . تاريخ و بزرگان همزمان ساروتقى بر اين قول اتفاق نظر دارند كه كسى به روشننگرى و دانش و بينش وى نديدهاند ، و از زبان ديگران نشنيدهاند . او به كم و بيش دارايى شاه كاملا آگاه بود . درآمدهاى دولت چنان كه پيش از اين آوردهام از دارايى شاه جداست . همچنين از ثروت بزرگان مملكت ، يكان يكان خبر داشت ، و مىدانست چقدر و چگونه مردم را غارت مىكنند ، و از آنچه به دست مىآورند چه اندازه مصرف و چهقدر پس انداز مىكنند . اين صدر اعظم نيك منش به صيانت ثروت مردم ، و حفظ دارايى خزانهء شاه و جلوگيرى از ضايع شدن مال خود سخت كوشا بود و از گرفتن هديه و تحفه كه در مشرق زمين نابكاران و مجرمان به منظور كسب شغل و مقام ، و رها شدن از مجازات به صاحبان مناصب مهم ، و افراد متنفذ مىدهند ، و امرى معمول و متداول است ، جدّا پرهيز مىكرد ، و همين كه خبر مىشد يكى از وزيران به نام هديه و رشوه از كسى چيزى گرفته آن را مىستاند ، و به خزانهء شاه مىسپرد . صفى كه در آن روزگاران سلطنت مىكرد چون به نيك انديشى و مردانهروى و راست طبعى ساروتقى اطمينان كامل داشت ، دست وى را در كليهء امور كشور باز گذاشته بود و از داشتن صدر اعظمى نهانبين و استواركار و آخرانديش آسوده خاطر و شادمان بود . امّا چون نمىخواست جانب ديگر بزرگان دربارش را كه با صدر اعظم به سبب درستكارى و راست رويش بر سر كين بودند يكسره رها كند گاه در حضور آنان با ساروتقى سخن به مزاح مىگفت و در ميان حرفهاى ديگر مىفرمود : مردم از عمر بسيار ياد مىكنند ، و او را سگ ، شقى ملعون مىنامند ، و من بر اين باورم كه روح آن نامؤمن در قالب صدر اعظم من حلول كرده است . ( عمر دومين جانشين پيغمبر بوده ، منفور شيعيان ايران است ، و او را جرمكار و ستمگر مىشمارند . ) چنان كه پيش از اين اشاره كردم ساروتقى مورد نفرت و كينهء درباريان و جاهمندان و درباريان بود ، و سرانجام قربانى دسيسهها و توطئهها و كينهتوزيهاى آنان شد . شرح ماجرا چنين است : در سال 1645 سومين سال سلطنت شاه عباس ثانى داود خان حاكم گيلان به اطمينان اينكه شاه به اقتضاى جوانى حوصله و همت آن را