ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1408
سفرنامه شاردن ( فارسى )
ندارد كه به كارهاى حاكمان و پيشكاران امور مالى بپردازد در طى نخستين سال سلطنت شاه بيش از دو ميليون به جبر و عنف از مردم ستانده بود . ساروتقى چون بر اين جرم بزرگ آگاه شد داود خان را به پايتخت خواند تا به كار و حسابش رسيدگى كند ؛ اما داود خان به بهانهء اينكه مرسوم و معمول نيست كه حاكمان را براى تسويه حساب بخوانند از آمدن سرباز زد ، و جانى خان فرماندهء كل قورچيان كه بزرگترين و نيرومندترين سپاهيان ايران است نيز به حمايت از داودخان كه از جملهء بستگان نزديك اوست ، برخاست . اما چون دريافت در برابر قدرت و هيبت و حشمت صدر اعظم قادر به عرض وجود نيست ، و هرگز نمىتواند او را از عزم خويش منصرف كند ، و دور نيست خود نيز فدا گردد ، از سر ناچارى شكايت به شاه برد . از رفتار ناهنجار ساروتقى چه در خلوت و چه در جلوت به معظم له شكايت كرد و از وى به زارى خواست كه داود خان را از تعرض و بازخواست صدر اعظم رهايى بخشد . شاه كه جوان و سريع التأثر بود پس از شنيدن شكوههاى جانى خان وى را به سخنان اميدوار كننده دلخوش كرد ، اما مادر شاه مانع آسانگيريها و زودباوريها مىشد و رها نمىكرد بر خلاف مصالح مملكت و زيان خزانه دستور دهد . اين نكته گفتنى است در طول زمانى كه پادشاهان تازه جوان و بىتجربه ، از تدابير كشوردارى ناآگاهند ، مادرانشان در كار مملكتدارى دخالت مىكنند و در شاه نفوذ بسيار دارند . مادر شاه عباس دوم از جمله ملكههايى بود كه حكمش در سراسر كشور نافذ بود ، و قدرت مطلق داشت . او هرچه تمامتر از صدر اعظم حمايت مىكرد ؛ به وى اعتماد كامل داشت ، و اين دو به يارى هم امور كشور را اداره مىكردند . جانى خان چون راه رهايى خويش را به روى خود بسته ديد به تلافى رشته روابطش را يكسره با صدراعظم بريد ، و بىرودربايستى و پردهپوشى به دشمنى وى برخاست . ساروتقى نيز همچنان به بهانههاى گوناگون وى را رنجه مىداشت . در ماه اكتبر ، هنگامى كه شاه به سفيران كشورهاى خارجى اجازهء حضور داده بود ، جانىخان چون دريافته بود شاه بر سر موضوعى كه به اختلاف نقل كردهاند از صدر اعظم رنجيده خاطر و نارضا شده فرصت غنيمت شمرد و به صدر اعظم تهمتهايى درست و نادرست وارد ساخت ، و شاه با تلخرويى و ناشكيبايى به آنها گوش فرا داد . پس از اينكه مجلس پايان يافت ، شاه خواست بر اسب سوار شود ، اتفاق را از در بزرگ قصر كه به عمارت دور تر بود و به ندرت از آن مىگذشت بيرون شد ، و اسبى را كنار