ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

993

سفرنامه شاردن ( فارسى )

ايرانيان به طور دقيق و درست انقلاب جوى و وضع خسوف و كسوف را رصد ، و وقت وقوع آن را پيش بينى مىكنند ؛ امّا گاهى محاسباتشان مخصوصا در مورد كسوف نيم ساعتى جلو يا دنبال مىافتد . اين نيز گفتنى است كه اخترگران ايرانى مانند ستاره‌شناسان اروپايى براى سنجش دقيق قوسهاى كوچك و متوازى طول و عرض ، مغز خود را فرسوده و خسته نمىكنند . يگانه اختلافى كه در علم هيأت ميان منجمان ايرانى و اروپايى وجود دارد چگونگى نتيجه محاسبه و تخمين تعادل شب و روز در فصل بهار مىباشد ، و اين اختلاف چندان است كه گاه از يك ساعت در مىگذرد . از روى ديگر در سرزمينهايى كه هواشان صاف و خشك است ستاره‌هاى دنباله‌دار كه ديدنشان در دل ايرانيان وحشت مىافگنند زياد مساعد نيست ، و هواى ايران چنين است . ايرانيان با ستاره‌هاى دنباله‌دار آشنايى زياد ندارند . آنان بر اين اعتقادند كه ظهور اين ستاره‌ها هميشه همراه و هم عنان بلاها و آفات گران گزندند ، و بدين دلخوشند كه مىتوانند خطرات ناشى از آنها را به آسانى از سرزمين خود دور ، و به جاهاى ديگر منتقل كنند . ايرانيان براى حوادث زود گذر جوى و برخى پديده‌هاى آسمانى نام عام ندارند ، ما اروپاييان بر اطلاق آنها را ستاره‌هاى ذوذنب يا ذوات الاذناب مىناميم ، امّا آنان بر حسب صورت و هيأتى كه براى هر يك تصور مىكنند ، هر كدام را به نامى مىخوانند . مثلا ستاره‌اى كه ما آن را شولو ( Chevelue ) مىگوييم ستارهء گيسودار يا دنباله‌دار مىنامند ، و اين دو لفظ شه و لو و گيسودار معنى واحد دارند . امّا ستارهء دنباله‌دار بزرگى را كه يكى از آنها در سال 1668 ميلادى « 1 » ظاهر ، و در سراسر روى زمين ديده شد نيزهء كوچك مىگويند . شكل اين ستاره دنباله‌دار به صورتى كه در ايالت فارس متجلى شده در صفحهء مقابل نموده شده و چون در كتاب ديگرم موسوم به تاجگذارى شاه سليمان شرح ظهور اين ستاره را نوشته‌ام از تكرار آن در اين جا درمىگذرم ، و تنها به آنچه آورده‌ام مىافزايم كه رنگ اين ستارهء دنباله‌دار سرخ آميخته به زرد و سياه بود . ايرانيان نه كره و نقشه‌اى كه صور اجرام فلكى در آن نموده شده باشد دارند ،

--> ( 1 ) - 1047 خورشيدى