ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

988

سفرنامه شاردن ( فارسى )

تأمين مىشود ، و منافع ارضى آنان به تقريب سه برابر آنست كه به حساب آمده است . بنابراين مىتوان گفت كه تنها حقوق ايشان از چهار ميليون تجاوز مىكند ؛ و علاوه بر اين هر سال در حدود دو ميليون ليور پادشاه به مناسبتهاى گوناگون پاداش به آنها مىدهد . حقوق منجم باشى يعنى سر كرده و مهتر اخترگران صد هزار ليور است . زمانى كه من در اصفهان بودم منجم باشى دربار ميرزا شفيع بود كه پيرى دانا و متين بود . پيش از وى برادرش كه نابينا ، و به فرمان شاه از اين خدمت معاف شده بود اين سمت را داشت ، و پسر اين برادر ، هم اكنون پس از منجم باشى بر ديگران سر است و پنجاه هزار ليور حقوق مىگيرد . حادثه كور كردن منجم باشى پيشين ، به فرمان شاه صفى پدر پادشاه كنونى صورت گرفت . ماجرا بدين سان وقوع يافت كه يك روز در انجمنى كه به فرمان شاه همهء بزرگان دربار و منجم باشى نيز حضور يافته بودند اجراى مجازات سختى دربارهء پنج تن از جاه‌مندان در عمل آمد . بدين گونه كه شاه دستور داد در برابر ديدگان همهء حاضران در مجمع ، بدن آنان را قطعه قطعه كنند . هنگامى كه اين فرمان مشمئز كننده اجرا مىشد شاه به دقّت تمام در چهرهء يكايك حاضران مىنگريست تا تأثير اين عمل وحشت انگيز را بخواند ، و ديد منجم باشى در هر ضربتى كه جلادان با شمشير بر پيكر گنهگاران مىزدند از شدّت نفرت و انقلاب باطن چشمان خود را طرفة العينى بر هم مىنهاد و زود مىگشود . شاه خشمگين گشت و خطاب به حاكم يكى از ايالات كه در آن جا حضور داشت گفت : خان برخيز و چشمان سگى را كه كنار تو نشسته از حدقه بيرون بياور ، زيرا چشمانش مايهء ناراحتى او هستند ، و نيروى ديدن بعضى چيزها و منظره‌ها را ندارند . و اين فرمان بىدرنگ اجرا شد . شاه عباس ثانى چون سلطنت يافت از منجم ستمرسيده دلجويى كرد و حقوقى معادل پنجاه هزار فرانك برايش برقرار نمود . در زمان حاضر فرزندش نيز حاكم يكى از ايالات است و پيوسته هشت تا ده چابك سوار ملتزم ركابش مىباشند . اين نيز گفتنى است كه همهء اخترشماران دستگاه سلطنت دانش بسيار ندارند ، و معلومات عده‌اى از آنان ناقص و سطحى است ؛ امّا چون بستگانشان در دربار صاحب جاه‌اند و نفوذ بسيار دارند بدون داشتن استحقاق در شمار منجمان در آمده‌اند .