ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
957
سفرنامه شاردن ( فارسى )
بتواند بىرنج و زحمت زياد به خواندن كتابى توفيق يابد . امّا اگر آنان همانند ما كه كتابهايمان را با حروف مجزا چاپ مىكنيم كتابت كنند ، يا دست كم كلمات را روشن و زيبا بنويسند ، همچنين قواعد اتصال و انفصال كلمات را كاملا رعايت كنند ، و نقطههاى حروف و حركات آنها را سر جاى خود بگذارند ، مشكلات خواندن كتاب كاسته مىشود . امّا عادت كاتبان چنين است كه براى پيشروى بيشتر در كار تحرير از گذاشتن حركات حروف جز در كلمات مهجور و غير معروف خوددارى مىورزند ، حروف مصوت نيز در نظرشان خوارمايه است ، و مىپندارند خوانندگان كتب اگر در امر قرائت ورزيده باشند به بودن يا نبودن حركت و نقطه روى حروف اعتنا ندارند . من بر اين پندارم كه پيدايى حروف مصوت مولود تفاوتهاى زبانهاى مختلف مىباشد . امّا باور نمىكنم براى كسانى كه تنها به آموختن يك زبان خويش را خرسند مىدارند وجود مصوّت ضرورت داشته باشد . به سخن ديگر تغييرات صوتى در زبانهاى مختلف موجبات وجوب مصوتات و حركات را فراهم مىآورد ، و كسانى كه كلمات را به صورتى واحد تلفظ مىكنند حاجت بدانها ندارند . من وقتى ديدم ايرانيان باسواد چه آسان و بدون توجّه به حركات و مصوتات كتاب مىخوانند ، و خود نيز قرائت و تكلّم زبان فارسى را آموختم از بحث و جدلهاى دانشوران خودمان در له و عليه لزوم به كار گرفتن حروف مصوت در كتاب قانون الهى در شگفت ماندم و باور كردم كه آموختن زبانهاى بيگانه يهوديان را به استفاده حركات و علامات در روى الفاظ ناچار كرده تا بدين گونه تلفظ صحيح كلمات همواره پايدار بماند ، و كلمات به تلفظ زبانهاى بيگانه در آن رخنه و نفوذ نكنند ، و عدم توجّه بدين نكته است كه فرانسويان و انگليسيان كلمات لاتين را به صورتهاى مختلف تلفّظ مىكنند . ايرانيان و تازيان و تركان براى توقف كوتاه و درازتر به هنگام خواندن ، و موارد ديگر علائم خاصّى كه ما آن را نقطه گذارى ( Ponctuation ) مىناميم ندارند ، و شرق شناسانى كه در كتابهاى مختلف زبان فارسى اعم از دستور يا كتاب ديگر اين علائم را به كار مىبرند حاصل ذوق و سليقهء خودشان مىباشد . كاتبان ايرانى كليّهء مطالب هر يك از فصول كتاب را دنبال هم مىنويسند و هر جا جدا كردن مطالب يك فصل لازم باشد به آوردن حرف « و » كه جانشين « ايضا » مىباشد اكتفا مىكنند .