ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
540
سفرنامه شاردن ( فارسى )
به گمان من در فصل تابستان در هيچ نقطهء جهان جايى بدين خرمى و طراوت و صفا نيست . در آن فصل كه هنگام شدّت تابش آفتاب بود هواى آنجا چنان ملايم بود كه غنچههاى گل هنوز باز و شكفته نشده بودند ؛ و در حالى كه كاشان يك ماه پيش درو گندم و جو تمام شده بود و انواع ميوه به بازار آمده بود گندمها و ميوههاى آنجا هنوز همه نارس بودند . ما در آخر اين درّهء سرسبز در كاروانسرايى كه كارو ناميده مىشد فرود آمديم . برخى از مورخان مغرب زمين بر اين باورند كه داريوش در همين دره كشته شده ، و ظاهرا اين قول به حقيقت مقرون است ، زيرا در تاريخها آمده كه بسوس و نبرزن پس از كشتن شاه و انجام دادن آن جنايت وحشتناك و شرمآور يكى به طرف هيركانى و ديگرى به سوى باكتزى - بلخ - رو نهاد ؛ و اين دره در چنان موقع و محل قرار دارد ، يعنى نقطهايست كه به هر يك اين دو استان راهى داشته است . در بيست و يكم هشت فرسنگ طى كرديم . دو فرسنگ اوليه ادامهء راهى بود كه از پايين كوه ، از ميان درهء موصوف مىگذشت ، و شش فرسنگ ديگر را از دشت باصفايى كه آباديها و مزارع پردرخت و خرم داشت ، و در كنار راه چندين كاروانسرا بود ، طى كرديم . و در پايان سفر آن روز در كاروانسراى بزرگ و خوبى به نام كاروانسراى آقا كمال فرود آمديم . اين كاروانسراى عالى را يكى از بازرگانان دولتمند و خيرخواه به نام خود ساخته بود و هم او چندين عمارت بزرگ و باشكوه عمومى در اطراف اصفهان بنا كرده است . بيست و دوم در دنبالهء همان دشت بهقدر پنج فرسنگ پيش رفتيم ، و اين مسافت را چنان به سرعت پيموديم كه ساعت نه شب به موچاكون ) Moutchacoun ( « 1 » رسيديم . اين ، ديه بزرگى است كه پنج هزار خانه ، چندين كاروانسرا ، و باغهاى بسيار دارد ، و داراى چندين رشته آب جارى است . بيست و سوم براى اين كه پيش از سرزدن خورشيد به اصفهان - پايتخت - نرسيم ديرتر از روزهاى پيش به راه افتاديم . در راه از برابر ديهها ، آباديها ، كشتزارها ، كاروانسراهاى زياد گذشتيم . همواره رو به جنوب مىرفتيم ، و دو ساعت پيش از آن كه به شهر برسيم چندان آبادى و كاروانسرا ديديم كه پنداشتيم به حومهء اين شهر
--> ( 1 ) - مورچه خورت