ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
466
سفرنامه شاردن ( فارسى )
مشرق قصبهاى بود به نام سدارك ) Sedarec ( ، اين قصبه مركز سرزمينى از ارمنستان بود كه شارور ) Charour ( ناميده مىشد و حاكم آن منطقه در اين قصبه مىزيست . آن شب در كاروانسرايى نزديك آبادى نوراچين ) Nouratchin ( گذرانديم . بد آرام جايى بود ، و آن شب به سختى و ناراحتى به روز آورديم . روز يازدهم فقط چهار فرسنگ در همين مسير جلو رفتيم . راه از ميان دشتى سرسبز و خرّم كه جا به جاى آن پست و بلند بود ، مىگذشت . ضمن طىّ طريق از رودى به نام آرپاسويى كه سراسر زمينهاى اطراف را مشروب مىكرد گذشتيم . اين رودخانه حدّ آن قسمت ارمنستان را كه مركزش ايروان است با قسمت ديگرى كه مركزش نخجوان مىباشد جدا مىكند . روز دوازدهم پس از طىّ پنج فرسنگ راهى كه در دشتى گسترده دامن وصاف و هموار و بسيار حاصلخيز مىگذشت وارد نخجوان شديم . نخجوان شهرى بزرگ است امّا بيشتر نقاط آن چنان ويران شده كه بيننده را سخت غمگين و اندوهناك مىكند . امّا اخيرا به تجديد عمارت و آبادانى آن مىكوشند و اندكاندك ترميم و مسكون مىشود . در مركز شهر كه بازسازى شده بازارهاى بزرگ وجود دارد ، و در دكانهاى آن همه جور چيز به فروش مىرسد . پنج كاروانسرا ، چند گرمابه ، چند مركز بازرگانى ، چندين قهوهخانه و قريب دو هزار خانه دارد . مورخان ايران نوشتهاند كه در روزگاران گذشته اين شهر آباد و داراى چهل هزار خانه بوده ، همچنين گفتهاند پيش از حمله و تسلّط تازيان پنج شهر بزرگ در اين سرزمين وجود داشته كه همه به فرمان بهرام چوبين پادشاه ايران ساخته شده است . بيرون شهر آثار خرابههاى يك قلعهء بزرگ و استحكامات ديگرى ديده مىشود كه شاه عباس بزرگ در اواخر قرن اخير دستور ويران كردن آنها را صادر كرد . زيرا دريافت كه در برابر حملات پى در پى عثمانيها قادر به دفاع و نگهدارى آنها نيست ، و پس از اين كه نخجوان را از زير تسلّط عثمانيها بيرون آورد بنا به ملاحظات و مقتضيات نظامى فرمان داد آن را تخليه كنند . افزون بر اين براى اين كه دشمن نتواند از شهركهاى آبادان سرحدى براى سپاهيان خود خواربار تهيّه كند همهء آنها را از سكنه خالى كرد . مورّخان ايرانى نوشتهاند نخجوان پيش از تخريب زيباترين ، بزرگترين ، و آبادترين شهرهاى ارمنستان بوده است . در تاريخ مضبوط در اوچ كليسا درج است كه نخجوان شهر باستانى آرداشاد ) Ardaschad ( مىباشد كه يونانيان آن را آرتاكسات